هركجا افتد نظر بر باغ و راغ و كوه و دشت * سوسن و نسرين و سورى سنبل و عبهر نگر
لالهء نعمان و عكسش را نگه كن در شمر * آتش موسى در آب خضر پيغمبر نگر
ياسمين را خرمنى از لؤلؤ ناسفته بين * سرخگل را مجمرى پرتودهء اخگر نگر
زى چمن بخرام و بنگر بر لب جو سرو را * در بهشت عدن طوبى بر لب كوثر نگر
ور نديدى طرهء حورى و غلمان بر عذار * بربر برگ سمن ريحان و سيسنبر نگر
غزليات
نه عجب گر بشكست اين دل چون شيشهء من * دل سنگين تو كز سنگ بسى سختتر است
سنگ گويند چو بگداخت شود آينه ليك * سينه بلور ترا باز دلت چون حجر است
و له
ز چشمت آنچنان مست و خرابم * كه سرمستى نمىبخشد شرابم
بدين حجت كه بر روى تو ماند * نباشد ديده جز بر آفتابم
* * *
بر ياد لب و رويت شب تا به سحر مستم * نى مست مى تلخم كز شير و شكر مستم
مردم به نظر از مى سرمست نمىگردند * اين طرفه كه از چشمت من خود به نظر مستم
جمعى ز جلال و جاه قومى ز مى و معشوق * مستند و ليكن من از چيز دگر مستم
و له
بر طره گره بفزا بر جبهه گره كم زن * چندانكه گره خواهى بر طرهء پرخم زن
برهم زدن ار خواهى يكلحظه دوعالم را * آن طرهء پرچين را دستى زن و برهم زن
و له
امشب چو گيسوان را آن ماه باز كرده * بر من چو روز محشر شب را دراز كرده
* * *