تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
هركجا افتد نظر بر باغ و راغ و كوه و دشت * سوسن و نسرين و سورى سنبل و عبهر نگر لالهء نعمان و عكسش را نگه كن در شمر * آتش موسى در آب خضر پيغمبر نگر ياسمين را خرمنى از لؤلؤ ناسفته بين * سرخ‌گل را مجمرى پرتودهء اخگر نگر زى چمن بخرام و بنگر بر لب جو سرو را * در بهشت عدن طوبى بر لب كوثر نگر ور نديدى طرهء حورى و غلمان بر عذار * بربر برگ سمن ريحان و سيسنبر نگر

غزليات

نه عجب گر بشكست اين دل چون شيشهء من * دل سنگين تو كز سنگ بسى سخت‌تر است سنگ گويند چو بگداخت شود آينه ليك * سينه بلور ترا باز دلت چون حجر است

و له

ز چشمت آن‌چنان مست و خرابم * كه سرمستى نمىبخشد شرابم بدين حجت كه بر روى تو ماند * نباشد ديده جز بر آفتابم
* * *
بر ياد لب و رويت شب تا به سحر مستم * نى مست مى تلخم كز شير و شكر مستم مردم به نظر از مى سرمست نمىگردند * اين طرفه كه از چشمت من خود به نظر مستم جمعى ز جلال و جاه قومى ز مى و معشوق * مستند و ليكن من از چيز دگر مستم

و له

بر طره گره بفزا بر جبهه گره كم زن * چندانكه گره خواهى بر طرهء پرخم زن برهم زدن ار خواهى يك‌لحظه دوعالم را * آن طرهء پرچين را دستى زن و برهم زن

و له

امشب چو گيسوان را آن ماه باز كرده * بر من چو روز محشر شب را دراز كرده
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 646 | رضا قليخان هدايت