تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
ازبس گرد و صاعقه كرده ستاره راه گم * شه بدرآيد از كمين در كف رمح كوه سم لشكر بشكرد به هم چون‌كه شهاب اهرمن * دست ملك به بزمگه غارت بحر و كان بود تيغ ملك به رزمگه منبت ارغوان بود * ملك ملك چو عمر او باقى و جاودان بود عمر ملك چو ملك او ثابت تا جهان بود * ناصر شاه و حافظش پاك خداى ذو المنن

مسمط ديگر در مدح وزير ايران

در فضاى چمن امروز صفايى دگر است * صوت مرغان خوش‌الحان به نوايى دگر است گوييا آب‌وهوا آب و هوايى دگر است * در چمن رونق و در سبزه بهايى دگر است كه مرا عيد ز راه آمد و شد ماه صيام * اى بت خلخيم خيز و مى خلر ده فصل گل مى چو دهى همچو گل احمر ده * خيز و مى ريز و به من از همه افزونتر ده نقل مى بوسه‌يى از آن لب چون شكر ده * گاه آن است كه در گردش آرى مى و جام رفت روزى كه ز من روزه برد تاب‌وتوان * يا كند موعظهء شيخ مرا رخنه به جان وى ز حق روزى و من جويم از روزه امان * او ز ميخانه من از مسجد ترسم كه در آن هى ركوع است و سجود است و قعود است و قيام * در مه روزه نهانى به‌سوى ميكده روى مىنهادم كه مگر به شودم حال به بوى * گه ز حسرت به خمم بود نظر گه به سبوى تو ز من بشنو با هيچ‌كس اين قصه مگوى * كه همه خلق عوامند ولى كالانعام صنما روز نشاط آمد و گاه طرب است * زان كه اين عيد ز اعياد بزرگ عرب است شد دو ماه ارچه ز نوروز يكى در عقب است * هر گياهى كه به نوروز نجنبد حطب است گاه آن نيست كه در خانه‌نشينى آرام * در چنين روز مرا يك‌دو بط باده خوش است چون مهيا شودم باده بت ساده خوش است * نقل مى از پس اين هرچه شد آماده خوش است دولت آرى چو كند روى خدا داده خوش است * كه ميسر شود اين هر سه و باشد به دوام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 643 | رضا قليخان هدايت