تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
مطرب بيا تو نيز علىرغم روزگار * آهنگ چنگ و بربط و رود و رباب كن خوانى چو شعر از غزلكهاى من بخوان * وز جزو مدح صدر جهان انتخاب كن صدر زمين و بدر زمان افتخار ملك * كز كلك و راى اوست نظام و قرار ملك

از مسمط ديگر اوست

ساقى بيا كه مهوش و مشكين كلاله‌يى * آهو به چشم و از رخ رخشان غزاله‌يى عيد است تو به شادى و عشرت حوالىيى * و اندر لباس شادى مانند لاله‌يى با خم بيار مى چو به فكر پياله‌يى * خم ده پياله چيست بر مرد مىگسار امروز جاى آب ببايد شراب خورد * آرى چو هست باده چرا بايد آب خورد بايد شراب خورد و به بانگ رباب خورد * با شاهدى معاينه چون آفتاب خورد پس از لب و دهانش قند و گلاب خورد * قند و گلاب باشد مىخواره را به كار عيد است و صبحدم صنما گر توانيا * برگ صبوح كن ز مى ارغوانيا زان مى كه گر به چهرهء زنگى فشانيا * گردد به روشنى چو سهيل يمانيا وز بوى خار خشك كند ضيمرانيا * گر نفحه‌يى ازو گذرد بر به خشك خار اى شوخ خلخى بده آن خلرى شراب * چون چهر خويش خيره كن چشم آفتاب از رنگ و بو همه گل و تلخى همه گلاب * معجون تلخ و شيرين تركيب نار و آب رخشان‌تر از ستاره و سوزانتر از شهاب * چون روى مهرپرور و چون قهر شهريار

اين بهاريه هم از مسمطهاى اوست كه در مدح گفته

خلعت و تشريف عيدى باغ را دربر نگر * شاخ و شخ را پا و سر در ديبهء اخضر نگر مرغكان را آشيان در گنبد خضرا ببين * آهوان را خوابگه بر بستر اخضر نگر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 645 | رضا قليخان هدايت