تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
رمضان رفت و كنون اول خرداد مه است * ساقيا ترك طرب در به چنين مه گنه است رفته ما ناز كفت هرچه سپيد و سيه است * گر ترا برگ طرب نيست مرا ساز ره است تا كجا تا بدر صدر جهان به در كرام * يافت از فضل خدا دولت ايران آن‌قدر كه در ايوان قضا شخص تو را يافت به صدر * از سعادت فلكى گشت و رخت رخشان بدر سگ‌منش دشمن با بدر چسان جويد غدر * كه به گردون بر مه سگ نشود از لب بام

مسمط ديگر هم در صفت بهار و مدح وزير

آمد بهار و باد صبا مشكبار گشت * نىنى بهشت آمد و نامش بهار گشت گل برشكفت از اثر باد نوبهار * نىنى ز شاخ آتش طور آشكار گشت خط بنفشه رايحهء مشك تر گرفت * نىنى به رنگ و بوى خط و زلف يار گشت دست زمانه در چمن اسباب تازه چيد * نىنى چمن به رونق پيرار و پار گشت با نكهت عبير بود شاخ مشك بيد * نىنى غلط كه غيرت مشك تتار گشت زى جويبار بين كه ز كوثر دهد نشان * نىنى نشانه كوثر از جويبار گشت باد صباست اينكه ز طرف چمن وزيد * نىنى نسيم جنت گيتى سپار گشت از دولت بهار جوان گشت روزگار * نىنى ز بخت خواجه جوان روزگار گشت آن خواجهء ستوده كه دوران غلام اوست * دور سپهر و گردش اختر به كام اوست

و له ايضا

ساقى دميد لاله به بستان شتاب كن * زان لاله رنگ باده به جام شراب كن انجام كار چون به خرابى مسلم است * آن جام باده در ده و ما را خراب كن چون لعل خويش تا خط بغداد و خط جور * خون در دل پياله ز لعل مذاب كن باشد ثواب تشنه كه سيراب مىكنند * ما تشنه مييم تو فكر ثواب كن گلشن نگر كه زنده شد از رشحهء بهار * با ما هرآنچه كرد به گلشن سحاب كن بفروزد آفتاب رخ از آفتاب مى * بفروز چهر و خون به دل آفتاب كن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 644 | رضا قليخان هدايت