باد بهار گوئى از طره يار مىرسد * لخلخهساى مىوزد غاليهبار مىرسد
از بر شاخسارها نغمهء سار مىرسد * وز سر سرو دمبهدم صوت هزار مىرسد
همچو به عشق خوشقدان نالهء زارزار من * سيل چو از فراز كه سوى نشيب آيدا
طرفه مهول خيزدا سخت مهيب آيدا * در نظر من اين بسكه غريب آيدا
گويى غول غردا گويى ديب آيدا * شب سوى كوفه گوييا جيش شبيب آيدا
يا به سر عنيم با فر و نهيب آيدا * با او لشكرى گران با وى عسگرى كشن
بلبلكان به گلستان نغمهسراى آمده * نغمهشان ز لوح دل زنگزداى آمده
طوطيكان به باغ در سبز قباى آمده * صلصلكان به راغ در گرم نواى آمده
در گوش از نوايشان نالهء ناى آمده * قمريكان چو مطربان ناى به ناى آمده
گاه شده كمانهكش گاه شده چغانهزن * اشتر بر قطار را ماند ابر در هوا
لؤلؤ شاهوار را ماند ژاله در بها * كوس فراسياب را ماند رعد در هوا
تيغ سپند يار را قوس قزح بهين گوا * با قد نارونقدان نسبت نارون روا
طرهء ناب داده را ماند سنبل از صفا * طوطى پرگشاده را ماند به سبزه در چمن
ترك من اى بت چگل شاه بتان خرگهى * اى چو قدت به جلوهيى سروى كان بود سهى
اينك عيد و جام ما حيف بود ز مى بهى * خيز و بيا به گلستان با ما جوى همرهى
تا بكشيم ساغرى چند به عيش و فرهى * نظم دهيم چامه در تهنيت شهنشهى
ناصر دين شه جهان تا جور سپهشكن * پادشهى كه خسروان جمله به جاى چاكرش
تاجورى كه سركشان ناصيهساى بر درش * گاه به بوم روم در ويله ز سهم خنجرش
گاه به مرز روس در لرزه ز بيم اخترش * ساحت خلد هركجا زمزمهيى ز كشورش
عرصهء حشر هركجا همهمهيى ز لشگرش * جيشش كوه آهنين فوجش بحر موجزن
روز وغا كه سنگ را سنبنداد همان بسم * گاه جدل كه خاك را توفند اشقران به دم
جوشد خون به مغزها چون مى اندرون خم * خوشد گامها ز تف همچو كوير راه قم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 642
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٤٢