گرفته كلك تو صد قلعه را به يك نامه * گشاده راى تو صد بسته را به يك پيغام
ز نوك كلك تو بس فتحها نموده ظهور * كه قرنها نشود ظاهر از سنان و حسام
چو عقل باشد و تدبير و راى و حزم وزير * چه حاجت است ملك را به لشكر و صمصام
به علم و راى چو نگذشت كارهاى بزرگ * دلاوران بدرآرند تيغها ز نيام
مسلم است كه ارباب راى و دانش را * بر اهل سيف بود برترى به جاه و مقام
كه از دو روى فلك تير و مشترى هر دو * مقدمند ز روى شماره بر بهرام
اگر عدوى ترا شيوه حيلهء روباه * چه غم كه حزم ترا هست حملهء ضرغام
هزار گونه حيل با تو گر به كار برند * و بال جانشان گردد خيالشان انجام
چنان كه خورد همه سحرها عصاى كليم * فروخورد سر كلك تو سحرهاى تمام
جهان ريمن با شخص امرت اينك بار * سپهر توسن در زير حكمت اينك رام
در تهنيت عيد مولود حضرت صاحب الامر كه به حكم شاهنشاه عهد مقرر است
باز شد مانى صفت در باغ فر فرودين * باغ شد از فر فروردين نگارستان چين
آنچه برد از طيش باد مهرگان از بوستان * با هزاران عيش بازآورد فر فرودين
باغ مانا گلشن فردوس و جويش كوثر است * كايد از باد بهارى بوى زلف حور عين
ابر آزارى طريق دايگى تا پيشه كرد * سر برآوردند اطفال رياحين از زمين
ملك عالم شد ز باد فرودين خرم وليك * عالمى را دل ز مولود شه دنيا و دين
مهدى هادى ابو القاسم محمد كز خداى * حجت باهر به خلق اولين و آخرين
ذرهيى از آفرينش تا ابد نايد به دست * گر فشاندى فى المثل بر آفرينش آستين
اى خداوندى كه بىعلم تو كى ممكن بود * در شب تارى اگر مورى بجنبد بر زمين
اقتفا به قصيدهء حكيم ابو النجم احمد منوچهرى دامغانى
نوروز آمد وز پىاش عيش و ايمنى * وقت است تا بساط نشاط اندر افكنى
گردآورى اساس به آيين دوستى * وز هم پراكنى همه اسباب دشمنى