تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
گرفته كلك تو صد قلعه را به يك نامه * گشاده راى تو صد بسته را به يك پيغام ز نوك كلك تو بس فتحها نموده ظهور * كه قرنها نشود ظاهر از سنان و حسام چو عقل باشد و تدبير و راى و حزم وزير * چه حاجت است ملك را به لشكر و صمصام به علم و راى چو نگذشت كارهاى بزرگ * دلاوران بدرآرند تيغها ز نيام مسلم است كه ارباب راى و دانش را * بر اهل سيف بود برترى به جاه و مقام كه از دو روى فلك تير و مشترى هر دو * مقدمند ز روى شماره بر بهرام اگر عدوى ترا شيوه حيلهء روباه * چه غم كه حزم ترا هست حملهء ضرغام هزار گونه حيل با تو گر به كار برند * و بال جانشان گردد خيالشان انجام چنان كه خورد همه سحرها عصاى كليم * فروخورد سر كلك تو سحرهاى تمام جهان ريمن با شخص امرت اينك بار * سپهر توسن در زير حكمت اينك رام

در تهنيت عيد مولود حضرت صاحب الامر كه به حكم شاهنشاه عهد مقرر است

باز شد مانى صفت در باغ فر فرودين * باغ شد از فر فروردين نگارستان چين آنچه برد از طيش باد مهرگان از بوستان * با هزاران عيش بازآورد فر فرودين باغ مانا گلشن فردوس و جويش كوثر است * كايد از باد بهارى بوى زلف حور عين ابر آزارى طريق دايگى تا پيشه كرد * سر برآوردند اطفال رياحين از زمين ملك عالم شد ز باد فرودين خرم وليك * عالمى را دل ز مولود شه دنيا و دين مهدى هادى ابو القاسم محمد كز خداى * حجت باهر به خلق اولين و آخرين ذره‌يى از آفرينش تا ابد نايد به دست * گر فشاندى فى المثل بر آفرينش آستين اى خداوندى كه بىعلم تو كى ممكن بود * در شب تارى اگر مورى بجنبد بر زمين

اقتفا به قصيدهء حكيم ابو النجم احمد منوچهرى دامغانى

نوروز آمد وز پىاش عيش و ايمنى * وقت است تا بساط نشاط اندر افكنى گردآورى اساس به آيين دوستى * وز هم پراكنى همه اسباب دشمنى