زلفين سيهفامش بر عارض گلگون * چون دستهء سنبل كه بر لاله نشانيش
دندانش منظم بنگر يك پس ديگر * همچون گهر سفته كه در رشته كشانيش
بر گوشهء بام ار به شب تار برآيد * حقا ز مه چارده تشخيص ندانيش
مانندهء حربا كه ببيند رخ خورشيد * گر طلعت رخشان نگرى مات بمانيش
يكلحظه فريبد همه اصحاب خرد را * آن گرم فراپرسى و آن چربزبانيش
حيفا ز چنين قامت گر سرو بگوييش * شرما ز چنين طلعت گر ماه بخوانيش
كس ماه شنيد است كه در بر بنشينيش * كس سرو بديدست كه در بر بنشانيش
بس مشك فشاند سر گيسويش ماند * بر كلك مهين صدر جهان مشكفشانيش
تاج الوزرا خواجهء پاكيزه نسب آنك * در رتبه كهين پايه بود چرخ كيانيش
گويند كه مر قارون بس گنج گران بود * هم از در عمانى و هم از زر كانيش
در خاك نهان گشت ولى تا نگرستيم * اندر كف خواجه گه بخشش به عيانيش
اى صدر فلك قدر كه اين چرخ دونده * در پهنهء جاهت نرسد هرچه دوانيش
آنى تو كه از يك اثر كلك گهر سلك * آن كار كه گردون نتواند بتوانيش
آنى تو كه با راى رزين بىمدد جيش * آن قلعه كه جيشى نستاند بستانيش
آنى تو كه با حزم متين از سخنى چند * آن فتنه كه گردون ننشاند بنشانيش
از كلك تو ملك ملك عهد قوى گشت * تا ننگردى كس به نزارى و نوانيش
گر حكم روان تو بر برق نهد كس * بر برق بسى سبقت جويد ز روانيش
بر كوه اگر ذرهاى از حلم تو بنهند * تا گردن در خاك نشيند ز گرانيش
اين بود جواب سخن ناصر خسرو * چون گشت جهان را دگر احوال نهانيش
در تهنيت عيد رمضان و مدح صدر عهد گويد
خجسته باد به دستور شاه عيد صيام * فلك متابع و دولت رهى زمانه به كام
ايا كمال تو افزون ز پايهء ادراك * و يا جلال تو بيرون ز مايهء افهام
نفاذ عزم تو آموخت باد را جنبش * وقار حزم تو بخشيد خاك را آرام
ز رشك روى تو گلزار يار طعنهء خار * ز شرم راى تو خورشيد زير تيره غمام