آن جامع مجد و علا آن قامع ظلم و جفا * آن معدن جود و سخا آن منبع فضل و هنر
همپايه با قدرش سما همپويه با عزمش صبا * همراه با قهرش قضا همراز با حكمش قدر
در صنعت جمع و تقسيم و مدح نواب و الا گويد
لب آن پرى پسر رخ آن نكونگار * بر آن سمن سرين قد آن خجستهيار
يكى برگ ارغوان يكى شاخ سرخگل * يكى تل نسترن يكى سرو جويبار
خدش بر فراز قد قدش در نشيب خد * لبش بر فرود خط خطش گرد آن عذار
يكى ماه فوق سرو يكى سرو تحت ماه * يكى نار زير مور يكى مور گرد نار
خوش آن قامت بلند خوش آن طلعت منير * خوش آن چشم نيمخواب خوش آن زلف بىقرار
يكى سرو كاشمر يكى ماه شهر كش * يكى آهوى ختن يكى نافهء تتار
فرى سرخ گونهاش فرى راست قامتش * فرى خوب طلعتش فرى جعد تابدار
يكى رشك ناردان يكى شرم نارون * يكى ماه نيمه ماه يكى ابر مشكبار
چو آن طره در نظر چو آن غره جلوهگر * چو آن لعل در سخن چو آن جزع در خمار
يكى ميغ مشكساى يكى مهر نورزاى * يكى دزد هشرباى يكى مست هوشيار
لبان عقيقگون سيهزلف سرنگون * سر مژهيى چو قير خم ابرويى چو قار
يكى چون نگين جم يكى چون روان ديو * يكى چون سنانگيو يكى تيغ شهريار
بر برز شه فلك بر گرز شه سپهر * بر رمح شه سپاه بر تير شه حصار
يكى پشه پيش پيل يكى شيشه پيش سنگ * يكى مور پيش مار يكى موم پيش تار
در اقتفا به حكيم ناصر خسرو علوى گفته
ياريست مرا ترك كه آغاز جوانيش * چون ماه درخشانى و چون سرو نوانيش
نيك است و جوان است هلا بار خدايا * ز آفات مصون بادا نيكى و جوانيش
ابروش بيك سخت كمان ماند و در عشق * بس پاى كه سست آمده از سختكمانيش