چسان بر آتش رو مانده عنبرين مويش * اگر بر آتش سوزد چو برنهى عنبر
بدان رسيد كه از تاب آذر رخ او * به خويش تابم و سوزم چو موى بر آذر
اگرنه مژدهء او رستم است و من سهراب * چرا به سينهء من هر زمان زند خنجر
بدان رسيد كه فصاد خوانم آن مژه را * بدين دليل كه بر دل همىزند نشتر
چو باد زلف پريشيدهاش برافشاند * گمان برى تو كه طاوس نر گشايد پر
بدان رسيد كه با فر آن غراب سياه * ز خصم زاغوش پادشا كشم كيفر
ثمر نمىدهد الا ز ابر دستش شاخ * كه بىبهار درختان نمىدهند ثمر
بدان رسيد كزين پس ز يمن همت او * ز شاخ خشك خلايق خورند ميوهء تر
و له ايضا
دارم نگارى ماهرو سيمينبر و زرينكمر * با موى چون مشكينزره با روى چون روشنقمر
زلف سيهفامش دژم چينچين پريشان خم به خم * جادوصفت هندوشيم افعىروش كژدمسير
چشمانش مست خواب بين لعل لبش سيراب بين * و آن طرهء پرتاب بين از دوشش افشان تا كمر
دوشينه ناگه دلبرم غافل درآمد از درم * روشن شد آنسان منظرم كز پرتو خور بوم و بر
از مى بطى اندر كفش كز سر برون جوشد كفش * زان آتشين مى كز تفش بر كهكشان خيزد شرر
زان مى كه گر ريزى به خس گردد گلى مشكيننفس * نو شد گرش قطره مگس ريزد ز شاهين بالوپر
صدر زمان بدر امم كان سخا ابر كرم * پاشندهء سيم و درم بخشندهء گنج گهر