مىشناسد ديدهء صاحبنظر * يك حقيقت در مظاهر جلوهگر
يا جوادا بالعطايا و النوال * معطيا من جوده قبل السؤال
از كرم ما را سؤال آموختى * شمع بينش در رهت افروختى
لطف فرما لطف خود را وا مگير * دستگيرى كن مرا اى دستگير
سخرهء مشغولى غيرم مكن * پايبند حالت و سيرم مكن
ذكر حق جان است اندر جان و دل * ذكر كن تا وارهى از آب و گل
ذكر و مذكور جز حق نيست كس * ذكر استغراق در اللّه و بس
سر فرو بر اندرين دريا چو غوك * ذاكر حق باش چون اهل سلوك
آب آن از چشمهء كوثر بود * ساقى آن حيدر صفدر بود
ذكر چون از روى آگاهى بود * فكرش از فيض يداللهى بود
آينه در آهن و آهن به كان * روى ننمايد به هركس رايگان
مر ترا دل كان و تن از آهن است * آهنت از صيقل دل روشن است
رغبت سالك به ابقاء شهود * رغبت عارف به افناء وجود
هم اين قطعه در اقتضاى ناصر خسرو است
بار خدايا به محض لطف و عنايت * طينت ما را به دست خويش سرشتى
با يد قدرت بر اين صحيفهء هستى * احسن تقويم را تمام نوشتى
بندهء كويت چه مسجدى چه كليسا * عاشق رويت چه دوزخى چه بهشتى
از سر تعظيم بر سجود تو سايد * جبههء محرابى و جبين كنشتى
نيست غم از خوب و زشت چون به تو دارند * قاطبهء زشت و خوب خوبى و زشتى
فيض تو هر قطره راست دريا دريا * جود تو هر ذره راست كشتى كشتى
با همه و بىهمه تو بودى و هستى * ساقى بزم شهود خويش تو گشتى