تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
مىشناسد ديدهء صاحب‌نظر * يك حقيقت در مظاهر جلوه‌گر يا جوادا بالعطايا و النوال * معطيا من جوده قبل السؤال از كرم ما را سؤال آموختى * شمع بينش در رهت افروختى لطف فرما لطف خود را وا مگير * دستگيرى كن مرا اى دستگير سخرهء مشغولى غيرم مكن * پايبند حالت و سيرم مكن ذكر حق جان است اندر جان و دل * ذكر كن تا وارهى از آب و گل ذكر و مذكور جز حق نيست كس * ذكر استغراق در اللّه و بس سر فرو بر اندرين دريا چو غوك * ذاكر حق باش چون اهل سلوك آب آن از چشمهء كوثر بود * ساقى آن حيدر صفدر بود ذكر چون از روى آگاهى بود * فكرش از فيض يداللهى بود آينه در آهن و آهن به كان * روى ننمايد به هركس رايگان مر ترا دل كان و تن از آهن است * آهنت از صيقل دل روشن است رغبت سالك به ابقاء شهود * رغبت عارف به افناء وجود

هم اين قطعه در اقتضاى ناصر خسرو است

بار خدايا به محض لطف و عنايت * طينت ما را به دست خويش سرشتى با يد قدرت بر اين صحيفهء هستى * احسن تقويم را تمام نوشتى بندهء كويت چه مسجدى چه كليسا * عاشق رويت چه دوزخى چه بهشتى از سر تعظيم بر سجود تو سايد * جبههء محرابى و جبين كنشتى نيست غم از خوب و زشت چون به تو دارند * قاطبهء زشت و خوب خوبى و زشتى فيض تو هر قطره راست دريا دريا * جود تو هر ذره راست كشتى كشتى با همه و بىهمه تو بودى و هستى * ساقى بزم شهود خويش تو گشتى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 635 | رضا قليخان هدايت