تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
چو گويايى آيد در اين مغز و پوست * تو نشناسى او را كه گوينده اوست نواى أنا الحق صلاييست عام * كه گويند اجزاى عالم تمام در اين هفت پيمانه و نه طبق * پذيرنده حق است و گوينده حق بر اورنگ هستى برازنده اوست * نوازندهء هر نوازنده اوست مدام است مشهود اهل شهود * كه غير از خدا نيست كس را وجود فهذا هو الحق فى كل حين * كما قاله فى كتاب المبين هو الاولم من هو الآخرم * هوالباطنم بل هوالظاهرم منم بىجهت در جميع جهات * منم اول و آخر كاينات بسى ماند ناپخته سوداى خام * سخن ختم كن ساقيا و السلام

منتخب موسوم به الهىنامهء آن جناب است

يا غنى الذات عن وصف الصفات * فانيا فى ذاته كل الذوات يا غنيا عن نعوت الواصفين * عاليا عما يقول العارفين ناظرا من عين ارباب النظر * شاهدا فى كل معنى و الصور رب حول بالهدى احوالنا * رب بلغ بالعلى آمالنا قد علمتم من اشارات البشير * انه قد جاء فى خطب خطير قال قومى اكثر و اذكر الحبيب * جاءكم فى الحب سهم او نصيب عجلوا بالذكر و الفكر المديد * هيّئوا للودّ و الحب الشديد در ميانه زحمت پندار نى * وحدت اندر وحدت و اغيار نى خار و گل را باغبان مىپرورد * وز عدم سوى چمن مىآورد آب يك آب است و گلها رنگ‌رنگ * بىسبب با يكدگر در صلح و جنگ با حقايق نيست يك‌ذره خلاف * وز صور باشد نزاع و اختلاف اين تنازع بهر رو پوشيدن است * در خفاى حسن خود كوشيدن است مختفى هرگز نمىماند جمال * گر بپوشد خط رخش پيداست خال كل عالم در ظهور و در بطون * جمله سوى خال وحدت رهنمون