چو گويايى آيد در اين مغز و پوست * تو نشناسى او را كه گوينده اوست
نواى أنا الحق صلاييست عام * كه گويند اجزاى عالم تمام
در اين هفت پيمانه و نه طبق * پذيرنده حق است و گوينده حق
بر اورنگ هستى برازنده اوست * نوازندهء هر نوازنده اوست
مدام است مشهود اهل شهود * كه غير از خدا نيست كس را وجود
فهذا هو الحق فى كل حين * كما قاله فى كتاب المبين
هو الاولم من هو الآخرم * هوالباطنم بل هوالظاهرم
منم بىجهت در جميع جهات * منم اول و آخر كاينات
بسى ماند ناپخته سوداى خام * سخن ختم كن ساقيا و السلام
منتخب موسوم به الهىنامهء آن جناب است
يا غنى الذات عن وصف الصفات * فانيا فى ذاته كل الذوات
يا غنيا عن نعوت الواصفين * عاليا عما يقول العارفين
ناظرا من عين ارباب النظر * شاهدا فى كل معنى و الصور
رب حول بالهدى احوالنا * رب بلغ بالعلى آمالنا
قد علمتم من اشارات البشير * انه قد جاء فى خطب خطير
قال قومى اكثر و اذكر الحبيب * جاءكم فى الحب سهم او نصيب
عجلوا بالذكر و الفكر المديد * هيّئوا للودّ و الحب الشديد
در ميانه زحمت پندار نى * وحدت اندر وحدت و اغيار نى
خار و گل را باغبان مىپرورد * وز عدم سوى چمن مىآورد
آب يك آب است و گلها رنگرنگ * بىسبب با يكدگر در صلح و جنگ
با حقايق نيست يكذره خلاف * وز صور باشد نزاع و اختلاف
اين تنازع بهر رو پوشيدن است * در خفاى حسن خود كوشيدن است
مختفى هرگز نمىماند جمال * گر بپوشد خط رخش پيداست خال
كل عالم در ظهور و در بطون * جمله سوى خال وحدت رهنمون