در دل گشا در جهان و ببين * جمال و جلال جهانآفرين
چو در عالم وحدت آرى گذر * ز كفر و ز ايمان نيابى اثر
چو در پرده راهت دهد پردهدار * نبينى دگر پرده بر روى كار
همىدار بر منظر دل نظر * ز هر منظرى منظر او نگر
اگر در ره دل قدم سر كنى * اشارات گوينده باور كنى
كسى در سراپردهء دل رسيد * كه اين پردهء ما و من بردريد
بده ساقى آن بادهء خوشگوار * كه از هستى من برآرد دمار
كله گوشه بر فرق فرقد زنم * دم از مهر بىحصر و بىحد زنم
دلا چند گردى به گرد سراب * تويى قلزم آب و جوياى آب
در اين آب و گل مدتى زيستى * چه حاصل ندانستهيى كيستى
اگر خواهى آزادى از خويشتن * برون آى از پردهء ما و من
جهان همچو آيينه و اندر آن * تجلىكنان است حق جاودان
عيان است در پردهء ماء و طين * جهانيست نامش جهانآفرين
بده ساقى آن بادهء لالهگون * كه جام دلم گشت لبريز خون
در اين پردهها پردگى روى اوست * در اين نغمهها بانگ ياهوى اوست
حروفات عالم ز يا تا الف * مسمى يكى اسمها مختلف
عددهاى او جز يكى بيش نيست * دويى جز خيال بدانديش نيست
شربنا مداما بكاس الكرام * مدامى كه دارد قرار و دوام
در اين كارگه كار دارد دو كار * حضور دل و ذكر بىاختيار
سلوك ره فقر دشوار نيست * ز تن تا به دل راه بسيار نيست
در اين راه چالاك و آزاد باش * خرابى برانداز و آباد باش
رياضت بود پاس دل داشتن * به دل خطرهى غير نگذاشتن
دل از ما سوى اللّه پرداختن * به آزادى خويش در ساختن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 632
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٣٢