تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
در دل گشا در جهان و ببين * جمال و جلال جهان‌آفرين چو در عالم وحدت آرى گذر * ز كفر و ز ايمان نيابى اثر چو در پرده راهت دهد پرده‌دار * نبينى دگر پرده بر روى كار همىدار بر منظر دل نظر * ز هر منظرى منظر او نگر اگر در ره دل قدم سر كنى * اشارات گوينده باور كنى كسى در سراپردهء دل رسيد * كه اين پردهء ما و من بردريد بده ساقى آن بادهء خوشگوار * كه از هستى من برآرد دمار كله گوشه بر فرق فرقد زنم * دم از مهر بىحصر و بىحد زنم دلا چند گردى به گرد سراب * تويى قلزم آب و جوياى آب در اين آب و گل مدتى زيستى * چه حاصل ندانسته‌يى كيستى اگر خواهى آزادى از خويشتن * برون آى از پردهء ما و من جهان همچو آيينه و اندر آن * تجلىكنان است حق جاودان عيان است در پردهء ماء و طين * جهانيست نامش جهان‌آفرين بده ساقى آن بادهء لاله‌گون * كه جام دلم گشت لبريز خون در اين پرده‌ها پردگى روى اوست * در اين نغمه‌ها بانگ ياهوى اوست حروفات عالم ز يا تا الف * مسمى يكى اسمها مختلف عددهاى او جز يكى بيش نيست * دويى جز خيال بدانديش نيست شربنا مداما بكاس الكرام * مدامى كه دارد قرار و دوام در اين كارگه كار دارد دو كار * حضور دل و ذكر بىاختيار سلوك ره فقر دشوار نيست * ز تن تا به دل راه بسيار نيست در اين راه چالاك و آزاد باش * خرابى برانداز و آباد باش رياضت بود پاس دل داشتن * به دل خطره‌ى غير نگذاشتن دل از ما سوى اللّه پرداختن * به آزادى خويش در ساختن