اى آنكه در دواير افلاك مركزى * اى آنكه در مراكز آفاق محورى
از غير دوست قطع نظر كن كه سال و ماه * با يار در كنارى و با دوست در برى
درياى جود را به كرامت تو منبعى * بحر وجود را به عزيمت تو لنگرى
در مشرب و داد اگر داد دل دهى * سقاى سلسبيلى و صهباى كوثرى
اى نادر الوجود چنان زى كه در اثر * غير از وجود خويش نيابى مؤثرى
اى ذو شرر شرارهء سوزنده آتشى * اى شعلهور فروغ فروزنده اخگرى
چون خود مقيم ورطهء وهمى عجب مدار * كاهل مقام را به مقامات منكرى
هان اى همام فتح و ظفر در نيام توست * گر بر خديو نفس امير و مظفرى
روشنگرا به حلقهء روشندلان دراى * تا چند همچو حلقهء درمانده بردرى
عزم طواف كعبهء دل كن كه تا ابد * بىسعى پاى در سفر حج اكبرى
بر شرق دل بتاب كه تابنده نيّرى * در غرب تن مپاى كه پايندهگوهرى
درياى وحدتى چو ازين ورطه وارهى * بحر ولايتى چو ازين قطره بگذرى
شهباز دولتى كه به نيروى دست شاه * بگرفته آسمان و زمين زير شهپرى
چون دم نمىزنى ز محبت كه در سرشت * سر تا قدم بخمر محبت مخمرى
گر ره برى به طرح جسد آفتابوار * تركيب شمس و معنى گوگرد احمرى
چون از مس وجود رهيدى به اختيار * پيرايهء وجودى و اكسير اكبرى
مقدار وزن خويش بدان اكثر و اقل * ميزان كل تويى نه اقلى نه اكثرى
يكتايى ار به زينت وحدت مزينى * والايى ار به طيب ولايت معطرى
در امتثال امر گريزان و عاجزى * در انقياد نفس امير و دلاورى
بنيان كارخانهء حق مرتضى على است * ايمان اگر نياورى البتّه كافرى
هم مظهر جمالى و هم مصدر جلال * آيينهء صفات خداوند اكبرى
هم در ساقىنامه گفته
دل بىقراران نگيرد قرار * مگر در شكنج سر زلف يار
در اين دامگه زلفش افكنده دام * به دام اندرش طاير دل مدام
سر زلف او دامگاهيست خاص * كه از دام آن نيست دل را خلاص