تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
چو بسپارى درين مستى به هشيارى ره هستى * به بام چرخ زين پستى نهاده نردبان بينى ز تاب آفتاب دل چو برخيزد حجاب دل * فلك را در قباب دل كمينه پاسبان بينى اگر با نفس بستيزى به جان جان درآميزى * ز خاك تيره برخيزى صفاى آسمان بينى نظر بر قاصرات الطرف دل افكن كه از هر سو * تجلىهاى گوناگون همه فاش و عيان بينى رهى از رنج آب و گل كنى در عرش دل منزل * مكان كبرياى دل وراى لامكان بينى ازين تركيب آب و گل مجرد شو به جان و دل * كه آنجا جان و جانان را قرين و توأمان بينى درآمد در سحرگاهى ز در آن ماه خرگاهى * كه ساقى آنچه مىخواهى ز خود جو تا همان بينى

در مدح و نعت حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع )

اگر نشئه حسن خوبان نبودى * در اين نشئه آسايش جان نبودى نبودى اگر حسن با عشق توأم * وجودى در ايجاد امكان نبودى نبودى اگر داستان محبت * در اين داستان جاى دستان نبودى نمىبود اگر حسن بانى جان را * جهان را بنايى ز بنيان نبودى ز ذرات جانها نبودى نشانى * اگر مهر او با دل‌وجان نبودى نبودى اگر عشق معمار و بانى * در اين خاكدان جاى انسان نبودى اگر تابش مهر رويش نمىشد * فروغى ز خورشيد تابان نبودى اگر جلوهء حسن در دل نماندى * حياتى براى دل‌وجان نبودى اگر چهرهء گل نمىزد ره دل * هوس را سرباغ و بستان نبودى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 628 | رضا قليخان هدايت