مزرع جاويد تو را دانهخوار * خرمن خورشيد ترا خوشهچين
همدم تقديس تو روح القدس * همره تشريف تو روح الامين
قابل معراج سماوات شو * چند شوى سخرهء مهد زمين
بوم و بر توست نه اين آب و خاك * ما حضر توست نه اين ماء و طين
خوبى و زشتى به كنارى گذار * فارغ و آزاد شو از مهر و كين
حيف كه از مخزن اسرار دل * آنچه گزين بود نكردى گزين
تا نشوى غرقهء درياى دل * دل نشود ساحل در ثمين
دفتر دل باش كه تفسير آن * عرش مجيد است و كتاب مبين
ديدهء دل باز كن اى دلنواز * بر دلوجان ناز كن اى نازنين
عمر بسى يافتى و ماندهاى * در رحم نفس چو طفلى جنين
جذبه كه گاهى به نگاهى رسد * كى رسد از داشتن اربعين
عشق به هركس ننمايد جمال * عشق به هر رخ نگشايد جبين
حب على و نبى معا * قد فرض اللّه على العالمين
هر دو مثال آمده از بىمثال * هر دو قرين آمده از بىقرين
در نعت و منقبت حضرت امير المؤمنين و فخر الوصيين على بن ابى طالب سلام الله عليه و اولاده اجمعين
داراى كارگاه قضا مرتضى على است * وز انتظام اوست قدر ناظم نظام
شب را به روز آورد و روز را به شب * تا كار اقتضاى قضا گيرد انتظام
افلاك را به جنبش انگشت او مدار * آفاق را به قائمهء مشت او قيام
در قبضهاش مواكب ايام را مهار * در پنجهاش مراكب اعوام را لجام
در مشت اوست دورهء دوار را عنان * در دست اوست توسن ادوار را زمام
شاه نجف امير ولايت ولى حق * سلطان دين امام زمان قدوهء انام
اى كام جان و دل نشود هيچ كم اگر * ناكامى از عنايت عامت رسد به كام
آنان كه بر ولاى تو دارند اعتماد * آنان كه در هواى تو دارند اهتمام