تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
مزرع جاويد تو را دانه‌خوار * خرمن خورشيد ترا خوشه‌چين همدم تقديس تو روح القدس * همره تشريف تو روح الامين قابل معراج سماوات شو * چند شوى سخرهء مهد زمين بوم و بر توست نه اين آب و خاك * ما حضر توست نه اين ماء و طين خوبى و زشتى به كنارى گذار * فارغ و آزاد شو از مهر و كين حيف كه از مخزن اسرار دل * آنچه گزين بود نكردى گزين تا نشوى غرقهء درياى دل * دل نشود ساحل در ثمين دفتر دل باش كه تفسير آن * عرش مجيد است و كتاب مبين ديدهء دل باز كن اى دل‌نواز * بر دل‌وجان ناز كن اى نازنين عمر بسى يافتى و مانده‌اى * در رحم نفس چو طفلى جنين جذبه كه گاهى به نگاهى رسد * كى رسد از داشتن اربعين عشق به هركس ننمايد جمال * عشق به هر رخ نگشايد جبين حب على و نبى معا * قد فرض اللّه على العالمين هر دو مثال آمده از بىمثال * هر دو قرين آمده از بىقرين

در نعت و منقبت حضرت امير المؤمنين و فخر الوصيين على بن ابى طالب سلام الله عليه و اولاده اجمعين

داراى كارگاه قضا مرتضى على است * وز انتظام اوست قدر ناظم نظام شب را به روز آورد و روز را به شب * تا كار اقتضاى قضا گيرد انتظام افلاك را به جنبش انگشت او مدار * آفاق را به قائمهء مشت او قيام در قبضه‌اش مواكب ايام را مهار * در پنجه‌اش مراكب اعوام را لجام در مشت اوست دورهء دوار را عنان * در دست اوست توسن ادوار را زمام شاه نجف امير ولايت ولى حق * سلطان دين امام زمان قدوهء انام اى كام جان و دل نشود هيچ كم اگر * ناكامى از عنايت عامت رسد به كام آنان كه بر ولاى تو دارند اعتماد * آنان كه در هواى تو دارند اهتمام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 625 | رضا قليخان هدايت