طوبى لهم لقائك فى احسن الوجوه * سقيا لهم ولائك فى اشرب المقام
قانع شدند عام به نامى ز هريكى * خوشدل شدند خاص به يادى ز هركدام
لكننى رايتك جهرا بلا حجاب * مستور چون كند فلق نور را ظلام
بيت الحرام كعبهء دل جلوهگاه توست * انت الذى مقامك فى كعبة الحرام
انجام كار و مبدا و آغاز چون تويى * آغاز را عبيدم و انجام را غلام
وصف صفات تو نتوانند اهل قال * در وصف خاص حق نرسد فكرت عوام
و له ايضا
چند پيمايد فلك فكر فلكپيماى من * يا بيارايد جهان كلك جهانآراى من
اندر آغازم به كام دل شدم مجنون خويش * تا در انجامم به كام دل بود ليلاى من
فوق عليين بود جايم كه آنجا بودهام * كى قرين گردد به ادنى عالم اعلاى من
سر مكتومم كه جان و دل بود مفتون او * درّ مكنونم كه عقل و جان بود جوياى من
محرم سوداييانم هيچكس آگاه نيست * كيستم معشوق و در سر چيست اين سوداى من
اندرين پيرانه سر يا رب چه آيد بر سرم * از دل شيداى غمفرساى بىپرواى من
قدر اين مستى ندانى يافتن اى هوشيار * تا ننوشى جرعهاى از ساغر صهباى من
طبع من بحريست بىساحل كه چون جنبش كند * موجها خيزد ازين درياى طوفانزاى من