تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
طوبى لهم لقائك فى احسن الوجوه * سقيا لهم ولائك فى اشرب المقام قانع شدند عام به نامى ز هريكى * خوش‌دل شدند خاص به يادى ز هركدام لكننى رايتك جهرا بلا حجاب * مستور چون كند فلق نور را ظلام بيت الحرام كعبهء دل جلوه‌گاه توست * انت الذى مقامك فى كعبة الحرام انجام كار و مبدا و آغاز چون تويى * آغاز را عبيدم و انجام را غلام وصف صفات تو نتوانند اهل قال * در وصف خاص حق نرسد فكرت عوام

و له ايضا

چند پيمايد فلك فكر فلك‌پيماى من * يا بيارايد جهان كلك جهان‌آراى من اندر آغازم به كام دل شدم مجنون خويش * تا در انجامم به كام دل بود ليلاى من فوق عليين بود جايم كه آنجا بوده‌ام * كى قرين گردد به ادنى عالم اعلاى من سر مكتومم كه جان و دل بود مفتون او * درّ مكنونم كه عقل و جان بود جوياى من محرم سوداييانم هيچ‌كس آگاه نيست * كيستم معشوق و در سر چيست اين سوداى من اندرين پيرانه سر يا رب چه آيد بر سرم * از دل شيداى غم‌فرساى بىپرواى من قدر اين مستى ندانى يافتن اى هوشيار * تا ننوشى جرعه‌اى از ساغر صهباى من طبع من بحريست بىساحل كه چون جنبش كند * موجها خيزد ازين درياى طوفان‌زاى من
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 626 | رضا قليخان هدايت