تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
چو او در حكمت ربانى و تاييد سبحانى * نه در ما قبل و نه ما بعد در امثال و اقرانش به تمكين و وقار و اعتبار و رفعت و همت * نبىقدر و ولى صدر و ملك‌سان و فلك‌شانس تخلص وجدى و منظومه در توحيد و تمجيدش * صفات اوليا و اصفيا در عرض ايوانش پس از سى و دو در سال هزار و دو صد هجرى * شده مستغرق بحر لقاء اللّه غفرانش قلندرنامه‌ام آب حيات جاودان دارد * كه باشد با حيات جاودانى آب حيوانش براى نزهت ياران جانى باشد اين بستان * ندارد بهره آن جانى كه بستان است زندانش

در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام

جوهر فردم نه آسمان نه زمينم * بزمگه ديگرم نه آن و نه اينم هم‌نفس قدسيان عالم قدسم * همدم روحانيان سدره‌نشينم عالم تجريد را جريده سفيرم * خاتم تفريد را گزيده نگينم بندهء حرم نه عبد نفس لئيمم * حامل دينم نه دام ديو لعينم با همه طامات و ترهات كه گفتم * بنده‌اى از بندگان سرور دينم شاه ولايت على عالى اعلا * شافع امروز و روز بازپسينم از كرم اوست آنكه با كرم او * صاحب راز يقين و راى رزينم قنبر او را غلام حلقه‌به‌گوشم * چاكر او را به جان كمينه كمينم

در خطاب به انسان كامل گويد

اى شده در مرحلهء داد و دين * مرحله‌پيماى سپهر برين