چو او در حكمت ربانى و تاييد سبحانى * نه در ما قبل و نه ما بعد در امثال و اقرانش
به تمكين و وقار و اعتبار و رفعت و همت * نبىقدر و ولى صدر و ملكسان و فلكشانس
تخلص وجدى و منظومه در توحيد و تمجيدش * صفات اوليا و اصفيا در عرض ايوانش
پس از سى و دو در سال هزار و دو صد هجرى * شده مستغرق بحر لقاء اللّه غفرانش
قلندرنامهام آب حيات جاودان دارد * كه باشد با حيات جاودانى آب حيوانش
براى نزهت ياران جانى باشد اين بستان * ندارد بهره آن جانى كه بستان است زندانش
در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام
جوهر فردم نه آسمان نه زمينم * بزمگه ديگرم نه آن و نه اينم
همنفس قدسيان عالم قدسم * همدم روحانيان سدرهنشينم
عالم تجريد را جريده سفيرم * خاتم تفريد را گزيده نگينم
بندهء حرم نه عبد نفس لئيمم * حامل دينم نه دام ديو لعينم
با همه طامات و ترهات كه گفتم * بندهاى از بندگان سرور دينم
شاه ولايت على عالى اعلا * شافع امروز و روز بازپسينم
از كرم اوست آنكه با كرم او * صاحب راز يقين و راى رزينم
قنبر او را غلام حلقهبهگوشم * چاكر او را به جان كمينه كمينم
در خطاب به انسان كامل گويد
اى شده در مرحلهء داد و دين * مرحلهپيماى سپهر برين