تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
درون صاف و جان پاك و دل در محضر پاكان * مقاماتى است بس مشكل كه نتوان يافت آسانش اگر با دل شدى محرم اميرى بر همه عالم * امين عالم و آدم كه نبود نسخ و بطلانش مقام پارسايى شد مسلم پارسايى را * كه با دنيا و اهل آن نباشد ميل چندانش به واجب چون رسد ممكن مگر آنگاه ره يابد * كه اول نفس كافر كيش را سازد مسلمانش اگر غم چهره بنمايد ترش‌رويى نفرمايد * هرآن مشكل كه پيش آيد به همت سازد آسانش فقير صاحب استغنا كسى باشد كه از همت * نيايد در نظر آرايش ملك سليمانش نشد جمع از كمال غفلت و تمهيد نادانى * تمنيهاى يوسف با تعديهاى اخوانش به كوى يوسف مصرى حريفى راه برد آرد * كه باشد در دل‌وجان آرزوى ماه كنعانش طريقت راه تجريد است و منزل عالم وحدت * موحد راست منزل وحدت و توحيد وحدانش چو در جولانگه آيد رخش همت اهل وحدت را * فضاى عالم توحيد و تجريد است ميدانش كسى كو متصف شد با صفات حق به حق باقى * فاحياه حياتا طيبا فرمود يزدانش به امر اهل دل مىبايد اندر پاس دل كوشى * رسانى پاس دل را در شهود حق به پايانش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 621 | رضا قليخان هدايت