تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
ابو الوقتى كه جنات‌الوصالش آرزو باشد * نباشد آرزومند بهشت و حور و غلمانش عزيز مصر خوبى باشد آن وارسته كو او را * نباشد خطره‌اى در انقلاب چرخ و دورانش ابو الفيضى كه آسود است اندر سايهء رحمت * هواى دولت دنيا چسان سازد پريشانش كسى قدسى سرشت آمد درين بيداء ظلمانى * كه با ارواح قدسى متصل شد جوهر جانش چو باقى با بقاى حق شوى آنگاه مىدانى * كه يوما عند ربك الف عام چيست پايانش سلوك راه دشوار است آسان كى توان رفتن * كه باشد راهزن افزونتر از ريگ بيابانش به بال همت مردان بود پرواز سالك را * كه قاع صف‌صف آمد پيش و پيدا نيست پايانش حياتى با بقاى حق بود پيوسته و دايم * كه مىنامند سرّ روح و روح السّر حكيمانش ز عبدا من عبادى بس بشارتها به جان آمد * اديب علم القرآن دهد تعليم قرآنش چو از خود فارغ آيى برخورى اى آيت مشكل * كه علمناه علما من لدنا چيست تبيانش به جانان جانفشانى كار آن باشد در اين عالم * كه از آلايش اين جان و تن آزاد شد جانش مسلم شد ارادت آن عزيزى را كه در دوران * نيايد در نظر سلطانى دوران و دورانش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 620 | رضا قليخان هدايت