ابو الوقتى كه جناتالوصالش آرزو باشد * نباشد آرزومند بهشت و حور و غلمانش
عزيز مصر خوبى باشد آن وارسته كو او را * نباشد خطرهاى در انقلاب چرخ و دورانش
ابو الفيضى كه آسود است اندر سايهء رحمت * هواى دولت دنيا چسان سازد پريشانش
كسى قدسى سرشت آمد درين بيداء ظلمانى * كه با ارواح قدسى متصل شد جوهر جانش
چو باقى با بقاى حق شوى آنگاه مىدانى * كه يوما عند ربك الف عام چيست پايانش
سلوك راه دشوار است آسان كى توان رفتن * كه باشد راهزن افزونتر از ريگ بيابانش
به بال همت مردان بود پرواز سالك را * كه قاع صفصف آمد پيش و پيدا نيست پايانش
حياتى با بقاى حق بود پيوسته و دايم * كه مىنامند سرّ روح و روح السّر حكيمانش
ز عبدا من عبادى بس بشارتها به جان آمد * اديب علم القرآن دهد تعليم قرآنش
چو از خود فارغ آيى برخورى اى آيت مشكل * كه علمناه علما من لدنا چيست تبيانش
به جانان جانفشانى كار آن باشد در اين عالم * كه از آلايش اين جان و تن آزاد شد جانش
مسلم شد ارادت آن عزيزى را كه در دوران * نيايد در نظر سلطانى دوران و دورانش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 620
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٢٠