گفتم كه در چه ماه به روى تو سوسن است * گفتا به تير گفتم لا بلكه در خزان
گفتم چه سرخى از لب تو عاريت گرفت * گفتا عقيق گفتم لا بلكه ناردان
گفتم مرا بده ز لب خويش بوسهاى * گفتا به سيم گفتم لا بلكه رايگان
در مدحت حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) گفته
گر همىخواهى كه از عرش برين سر بركنى * بايدت مدح امير المؤمنين حيدر كنى
با تولاى على گر پا گذارى در زمين * خاك را در زير پا مانندهء عنبر كنى
دست بر زقّوم اگر با حب او آرى فراز * چشمهء زقّوم را چون چشمهء كوثر كنى
در جهان جان ولايش بىنهايت كشورى است * جهد كن تا خويش را سالار آن كشور كنى
در مدح امير معظم نواب قهرمان ميرزا گفته
لاله به صحرا چو در خورنق نعمان * كوه به سبزه چو در ستبرق رضوان
گل همه گيتى به نيم هفته گرفته * بوده مگر سرخگل نگين سليمان
مخزن لؤلؤ شد است و معدن ياقوت * از گل سرخ و گل سپيد گلستان
زاد شكوفه پرير و خنديد امروز * طرفه بود زادهء پريرى خندان
گل همهشب تا سحر غنوده و بلبل * شب همهشب نغنود چو مرد نگهبان
گويى نخچير را ز بسكه چرد گل * بادهء سرخ است جاى شير به پستان
بچهء نخچير هر گهى كه مزد شير * بادهء سورى چكدش از لبودندان
باد كه گويى بتى به صحبت عاشق * جنبش زيور ز خصم دارد پنهان
غلطان غلطان به سبزه باده همىخور * باده همىخور به سبزه غلطان غلطان
كرد مرا دى به باغ دهقان دعوت * تا به در باغ با من آمد دهقان
گفت كه بىموزه شو به باغ ازيراك * بر گل سورى است پى نهادن مهمان
شب همهشب عندليب شعر سرايد * ليك نه چون شاعر برادر سلطان
مير هنرمند قهرمان عدو بند * آن سر احرار و دست خسرو ايران