و له
چند روز است كه بىروى بت سيماندام * ندهم گوش به مطرب نبرم دست به جام
مر دل خود را تا دور شدم از بر دوست * تجربت كردم بىدوست نگيرد آرام
تن من در سفر است و دل من در حضر است * پيش يارى كه تنى دارد از نقرهء خام
گر ببوسى لب او را و بكاوى زلفش * عنبرينسازى دست و شكرين دارى كام
زلف پرحلقه و پرچينش نه مشك است ولى * بوى مشك آيد از حلقه و چينش مادام
عارض او را از شوق چنان بوسه دهم * كه نشان ماند بر عارض آن ماه تمام
از گه شام لبش بوسم تا نوبت صبح * وز گه صبح رخش بينم تا نوبت شام
بر من از بوسه شكر بارد و من بر وى در * در مديح ملك عادل خورشيد انام
در مدح اعتضاد السلطنه وزير علوم
گداخت عشق بت انگبين لبم چون موم * گداخته شدم از عشق و كاسته ز غموم
بتى كه هست سر زلفكان عارض او * به بوى نافهءچين و به رنگ ديبه روم
كه ديد ديبا جز روى آن بت زيبا * ز مشك نابش نقش و ز ارغوانش بوم
ملول دارد جان مرا ملامت خصم * همىندانم تا كى زيم ملول و ملوم
چرا ملول نشينم چرا ملوم زيم * مرا كه هست به لب مدحت وزير علوم
عماد مملكت و اعتضاد سلطنت است * بحرى به كريمى و مردمى موسوم
ميانهء همه آزادگان به فضل و هنر * پديدتر بود از ماه در ميان نجوم
در تهنيت عيد سعيد مولود مسعود ابو النصر ناصر الدّين شاه خلد الله ملكه و سلطانه
خوش و فرخنده فراز آمد از چرخ برين * عيد مولود ابو النصر ملك ناصر دين
پادشاهى كه همه پادشهان در بر او * چو خبر پيش عيانند و گمان پيش يقين
حشمش بر در گرگان و فزع در خوارزم * علمش بر لب جيحون و جزع در سقسين
صد هزاران سپه او را بود آماده به كار * همه پوشيده سلاح و همه بنشسته به زين