تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤

در مدح حضرت اقدس شاهنشاه و تغزلات

ازبس‌كه پر از چين بود آن زلف شبه رنگ * كرد است به رخسارهء تو جاى نگه تنگ من بندهء آن عارض وان لب كه تو گويى * گل داده به دو خوى و مى داده به دو رنگ از عنبر و از مشك به دو گام رود بوى * بوى سر زلف تو رود تا به دو فرسنگ سنگين‌دل و سيمين‌برى و نرمى و سختى * از سينهء تو سيم ستد از دل تو سنگ تا ماند تهى چنگ من از زلف چو عودت * نالنده‌تر از عودم و خميده‌تر از چنگ

و له در مدح حضرت شاهنشاه فلك جاه سلطان السلاطين ناصر الدّين شاه

نيك است به ديدارش فال من امسال * ارجو كه همه‌ساله چنين باد مرا فال از صحبت آن ماه دلاراى دل‌فروز * خرم به همه وجهم و خوش‌دل به همه حال رفت آنكه گزيدم دو لب خويش به دندان * رفت آنكه شخودم دو رخ خويش به چنگال اينك رخ من بر رخ آن ماه سيه‌چشم * اينك لب من بر لب آن سرو سيه‌خال چون جيم خم جعدش و چون دال سر زلف * هم شيفتهء جيمم و هم سوختهء دال بنگر خم زلفينش بر گرد بناگوش * گر دال نديدستى دام دل ابدال آذر نتراشيده بدين نغزى لعبت * مانى ننگاريده بدين خوبى تمثال بر من شكر از بوسه همىبارد و من در * بر وى ز مديح ملك فرخ اقبال خورشيد سلاطين جهان ناصر دين شاه * آن مايهء پيروزى و پيرايهء اقبال

ايضا در تهنيت جلوس ميمنت مأنوس شاهنشاه ناصر الدّين شاه

به تخت شاهى بنشست شاه نيك‌اقبال * خجسته‌طالع و فرخنده‌روز و فرخ‌فال سر ملوك ابو النصر ناصر الدّين شاه * بر آسمان خداوندى آفتاب كمال مظفرى كه ز عدل وى و مروت وى * شگفت نيست كه گيتى شود بهشت مثال خجسته دولت او طاير همايون است * ز فتح دارد پر و ز نصر دارد بال