تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
گرم كن خرگه و مىخواه كه آمد تشرين * از رخ ساقى گه لاله‌ستان گه نسرين خرگه گرم به اكنون كه نسيم آيد سرد * بادهء لعل به اكنون كه چمن شد زرين ماه نيسان ز در بتگرى آيد بيرون * شاخ چون بت كند و باغ چو بتخانهء چين

در فتح سرخس و قتل خوارزمشاه و آوردن سر او به خاكپاى مبارك

افسر خوارزمشاه كه سود به كيوان * با سرش آمد در اين مبارك ايوان از پى كوشش كشيده بود سپاهى * بيش ز برگ درخت و ريگ بيابان لشكر خسرو بتاخت بر زبرتل * آخته شمشير همچو برق درخشان تاج و كمربند خويش كيش فدا ساخت * تا كه ز شمشير هندويى ببرد جان كشتند او را و لشكرش بشكستند * لشكر شاهنشه مظفر ايران شمس ملوك زمانه ناصر دين شاه * بر سر خلق خداى سايهء يزدان گفتم او را دلى است پاك چو فردوس * از پس گفتن شدم ز گفته پشيمان راه به فردوس يافت شيطان يك‌بار * در دل او هيچ ره نيافته شيطان يك سرخس در همه سرخس نيابى * ناشده از خونشان چو لالهء نعمان

هم در مدح سلطان السلاطين ناصر الدّين شاه قاجار غازى گفته

آمد نوروز ماه از پس تشرين * دشت پر از لاله كرد و سوسن و نسرين نرگس بشكفته شش ستارهء پرويز * گمشده گويى يكى ستارهء پروين بوى رياحين گه صبوح بود خوش * خوشا وقت صبوح و بوى رياحين طرف بساتين ز گونهء گونه جواهر * گشت چو طرف بساط تاج سلاطين خسرو پرويز بخت ناصر دين شاه * آنكه ز خورشيد برفراشت سر دين

و له

گفتم كه چيست روى تو اى ترك دل‌ستان * گفتا گل است گفتم لا بلكه گلستان گفتم دو زلف پرگره و پرخم تو چيست * گفتا كمند گفتم لا بلكه صولجان