گرم كن خرگه و مىخواه كه آمد تشرين * از رخ ساقى گه لالهستان گه نسرين
خرگه گرم به اكنون كه نسيم آيد سرد * بادهء لعل به اكنون كه چمن شد زرين
ماه نيسان ز در بتگرى آيد بيرون * شاخ چون بت كند و باغ چو بتخانهء چين
در فتح سرخس و قتل خوارزمشاه و آوردن سر او به خاكپاى مبارك
افسر خوارزمشاه كه سود به كيوان * با سرش آمد در اين مبارك ايوان
از پى كوشش كشيده بود سپاهى * بيش ز برگ درخت و ريگ بيابان
لشكر خسرو بتاخت بر زبرتل * آخته شمشير همچو برق درخشان
تاج و كمربند خويش كيش فدا ساخت * تا كه ز شمشير هندويى ببرد جان
كشتند او را و لشكرش بشكستند * لشكر شاهنشه مظفر ايران
شمس ملوك زمانه ناصر دين شاه * بر سر خلق خداى سايهء يزدان
گفتم او را دلى است پاك چو فردوس * از پس گفتن شدم ز گفته پشيمان
راه به فردوس يافت شيطان يكبار * در دل او هيچ ره نيافته شيطان
يك سرخس در همه سرخس نيابى * ناشده از خونشان چو لالهء نعمان
هم در مدح سلطان السلاطين ناصر الدّين شاه قاجار غازى گفته
آمد نوروز ماه از پس تشرين * دشت پر از لاله كرد و سوسن و نسرين
نرگس بشكفته شش ستارهء پرويز * گمشده گويى يكى ستارهء پروين
بوى رياحين گه صبوح بود خوش * خوشا وقت صبوح و بوى رياحين
طرف بساتين ز گونهء گونه جواهر * گشت چو طرف بساط تاج سلاطين
خسرو پرويز بخت ناصر دين شاه * آنكه ز خورشيد برفراشت سر دين
و له
گفتم كه چيست روى تو اى ترك دلستان * گفتا گل است گفتم لا بلكه گلستان
گفتم دو زلف پرگره و پرخم تو چيست * گفتا كمند گفتم لا بلكه صولجان