تو گفتى همى مرگ بارد ز گردون * تو گفتى همى مرد رويد ز كردر
بهسوى سرخس آنكه افراخت رايت * سر رايتش بر سپهر مدور
ز گرد سواران و نعل ستوران * هوا شد مقير زمين شد مقمر
پى باره بنهاده بر پشت ماهى * سر باره سوده به روى دو پيكر
گروهى در آن باره از خيل تركان * ز طغيان سرشته ز عصيان مخمر
گشادند آن بارهء آهنين را * به اقبال سلطان و توفيق داور
در مدح اميرزاده مرحوم ميرزا احمد خان ساعد الملك خلف ميرزا تقى خان امير نظام
اى هواى تو بر دل من مير * لعبت خلخ و بت كشمير
پيش رخسار و قد تو خجلند * سرو نازان و آفتاب منير
كرد رويت بنفشهاى سيراب * وز بنفشه دميده عود و عبير
زلفت آميخته به عنبر و مشك * لب رنگين به مى سرشته و شير
عارض تو به لاله ماند و گل * چهرهء من به زعفران و زرير
جز سر زلف پر ز حلقهء تو * كه شنيد است از شبه زنجير
طرفه باغى است باغ عارض تو * بر گل تو شكفته در مه تير
حلقه دارى هزار در سر زلف * زير هر حلقه صد هزار اسير
مر مرا از تو و سعادت را * از خداوندزاده نيست گزير
سر آزادگان و روى گهر * ساعد الملك احمد بن امير
مير ماضى به خلد ازو خوشنود * كه نكرد است در هنر تقصير
پدرت بوده آيت مردى * تو از آن آيتى مهين تفسير
در صفت علم و عمل و صنعت تلگراف كه در دولت ابد مدت شاهنشاهى خلد الله ملكه برقرار شده
منت ايزد را كه آسان كرد بر عشاق كار * زين همايون كارگه كاندر جهان شد آشكار