تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
تو گفتى همى مرگ بارد ز گردون * تو گفتى همى مرد رويد ز كردر به‌سوى سرخس آنكه افراخت رايت * سر رايتش بر سپهر مدور ز گرد سواران و نعل ستوران * هوا شد مقير زمين شد مقمر پى باره بنهاده بر پشت ماهى * سر باره سوده به روى دو پيكر گروهى در آن باره از خيل تركان * ز طغيان سرشته ز عصيان مخمر گشادند آن بارهء آهنين را * به اقبال سلطان و توفيق داور

در مدح اميرزاده مرحوم ميرزا احمد خان ساعد الملك خلف ميرزا تقى خان امير نظام

اى هواى تو بر دل من مير * لعبت خلخ و بت كشمير پيش رخسار و قد تو خجلند * سرو نازان و آفتاب منير كرد رويت بنفشه‌اى سيراب * وز بنفشه دميده عود و عبير زلفت آميخته به عنبر و مشك * لب رنگين به مى سرشته و شير عارض تو به لاله ماند و گل * چهرهء من به زعفران و زرير جز سر زلف پر ز حلقهء تو * كه شنيد است از شبه زنجير طرفه باغى است باغ عارض تو * بر گل تو شكفته در مه تير حلقه دارى هزار در سر زلف * زير هر حلقه صد هزار اسير مر مرا از تو و سعادت را * از خداوندزاده نيست گزير سر آزادگان و روى گهر * ساعد الملك احمد بن امير مير ماضى به خلد ازو خوشنود * كه نكرد است در هنر تقصير پدرت بوده آيت مردى * تو از آن آيتى مهين تفسير

در صفت علم و عمل و صنعت تلگراف كه در دولت ابد مدت شاهنشاهى خلد الله ملكه برقرار شده

منت ايزد را كه آسان كرد بر عشاق كار * زين همايون كارگه كاندر جهان شد آشكار