هم در مدح حضرت اسد الله الغالب على بن ابى طالب ( ع )
نهاد سر به لبش زلف آن بت كشمير * نه شيرخواره بود ميل او چراست به شير
بود به خلد و خورد شير و شكر از لب حور * چو روى دوزخيان از چه شد سياه چو قير
به شير خوردن باليدهتر شود همهروزه * غنودنش به پرند و غژيدنش به حرير
تو خواهى او را زنجير گوى و خواه زره * رها كنى زره است و فروكشى زنجير
يكى نگاه در او كن اگر نديدستى * شب سياه ز روز سپيد كرده سرير
گهى ز مشك زند گرد مشترى خرمن * گهى ز قير كشد پرده پيش بدر منير
شكستهبند و شكنجش ز ارغوان و سمن * سرشته حلقه و چينش ز عنبر است و عبير
هزار بند و به هر بند صدهزار گره * هزار دام و به هر دام صدهزار اسير
اسير كرد نيارد دل مرا هرگز * از آنكه بر دل من حب حيدر است امير
ابو الحسن اسد اللّه قاهر الكفار * سوار بدر و حنين و امير روز غدير
دو راه باشد حب وى و عداوت وى * يكى بهسوى نعيم و يكى بهسوى سعير
ثواب اگر همه كاهى است با هواش گران * گناه اگر همه كوهى است با ولاش حقير
در مدح حضرت وليعهد فقفور و تهنيت فتوح چناران اميرآباد و سرخس و تربت حيدريه
به توفيق يزدان و تأييد اختر * به اقبال شاهنشه دادگستر
وليعهد فتحعلى شاه غازى * ابو النصر عباس شاه مظفر
يكى لشكر آراست سوى خراسان * چو موجى كه خيزد ز درياى اخضر
همه راه گشت از سوار و پياده * چو راه مجره ز رى تا به خاور
ده و دو هزارش پياده به موكب * رده بر رده همچو سد سكندر
تو گويى كه از جنبش توب رويين * به جنبش درآمد همىگوى اغبر
نه تنين و تندر و ليكن به ميدان * خروشان چو تنين غريوان چو تندر
نگون كرد بس قصرهاى مشيد * فروكوفت بس حصنهاى مشهر
فتادند مانند موران جنگى * سپاه شه و دشمنان يك به ديگر
هنوز است خاك حصار چناران * سراسر ز خون چنارانيان تر