تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١

هم در مدح حضرت اسد الله الغالب على بن ابى طالب ( ع )

نهاد سر به لبش زلف آن بت كشمير * نه شيرخواره بود ميل او چراست به شير بود به خلد و خورد شير و شكر از لب حور * چو روى دوزخيان از چه شد سياه چو قير به شير خوردن باليده‌تر شود همه‌روزه * غنودنش به پرند و غژيدنش به حرير تو خواهى او را زنجير گوى و خواه زره * رها كنى زره است و فروكشى زنجير يكى نگاه در او كن اگر نديدستى * شب سياه ز روز سپيد كرده سرير گهى ز مشك زند گرد مشترى خرمن * گهى ز قير كشد پرده پيش بدر منير شكسته‌بند و شكنجش ز ارغوان و سمن * سرشته حلقه و چينش ز عنبر است و عبير هزار بند و به هر بند صدهزار گره * هزار دام و به هر دام صدهزار اسير اسير كرد نيارد دل مرا هرگز * از آنكه بر دل من حب حيدر است امير ابو الحسن اسد اللّه قاهر الكفار * سوار بدر و حنين و امير روز غدير دو راه باشد حب وى و عداوت وى * يكى به‌سوى نعيم و يكى به‌سوى سعير ثواب اگر همه كاهى است با هواش گران * گناه اگر همه كوهى است با ولاش حقير

در مدح حضرت وليعهد فقفور و تهنيت فتوح چناران اميرآباد و سرخس و تربت حيدريه

به توفيق يزدان و تأييد اختر * به اقبال شاهنشه دادگستر وليعهد فتحعلى شاه غازى * ابو النصر عباس شاه مظفر يكى لشكر آراست سوى خراسان * چو موجى كه خيزد ز درياى اخضر همه راه گشت از سوار و پياده * چو راه مجره ز رى تا به خاور ده و دو هزارش پياده به موكب * رده بر رده همچو سد سكندر تو گويى كه از جنبش توب رويين * به جنبش درآمد همىگوى اغبر نه تنين و تندر و ليكن به ميدان * خروشان چو تنين غريوان چو تندر نگون كرد بس قصرهاى مشيد * فروكوفت بس حصنهاى مشهر فتادند مانند موران جنگى * سپاه شه و دشمنان يك به ديگر هنوز است خاك حصار چناران * سراسر ز خون چنارانيان تر