تا هفتهء ديگر كه درآيد مه روزه * باللّه كه حرام است دمى بودن هشيار
تا اول روزه بخورم باده از امروز * يكماهه كنم زان پس از باده ستغفار
كس از چو منى توبهء همواره نخواهد * نه قاضى اسلامم و نه مفتى ديندار
افسوس كه در روزه فروخواهدپژمرد * مهروى مرا بىمى سورى لب و رخسار
يك هفته كه از آب جدا ماند گلبن * پژمرده شود برگ گل سورى ناچار
سى روز كه بىباده بماند بت مهروى * يا رب گل رخسارش گردد به چه كردار
تو نازكى و روزه گرفتن نتوانى * هركس كه چو تو باشد روزه است بر او بار
هرگز كه شنيده است كه گل گيرد روزه * يا سرو كه سجده برد اندر صف ابرار
گر روزه به بازار كسى مى بفروشد * تازم بر مفتى بكنم چارهء اين كار
روزه چه بود دين بخرم بهر تو زيشان * كاين طايفه دين نيز فروشند به دينار
ديباى يتيمان تن ايشان را جامه است * كالاى ضعيفان سر ايشان را دستار
خون همه خوردندى گر زان كه نبودى * عدل ملك عادل تاج سر احرار
بو نصر ملك ناصر دين ابن محمد * شاهنشه دينپرور سلطان جهاندار
در تهنيت مژدهء تسخير شهر هرات و مدح شاهنشاه خجستهصفات گويد
شهر هرى مسخر شاه و ستاره يار * اى غيرت ستاره بدين مژده مى بيار
كرد است چرخ عهد كه هرساله آورد * از بهر شاه مژدهء فتحى بزرگوار
امسال داد مژدهء فتح هرى به دو * چونان كه مژدهء سر خوارزمشاه پار
هر هفته پيك نصرت و هر مه نويد فتح * گويى در فتوح بود عهد شهريار
تاج ملوك ناصر دين شاه دادگر * شاهنشه مظفر منصور بختيار
در تهنيت عيد سعيد ولادت باسعادت شاهنشاه ايران كه در 6 شهر صفر بود
صفر را مظفر از آن خواند داور * كه اندر صفر زاد شاه مظفر
شهنشاه گيتى ملك ناصر الدّين * سر شهرياران هر هفت كشور