تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
تا هفتهء ديگر كه درآيد مه روزه * باللّه كه حرام است دمى بودن هشيار تا اول روزه بخورم باده از امروز * يك‌ماهه كنم زان پس از باده ستغفار كس از چو منى توبهء همواره نخواهد * نه قاضى اسلامم و نه مفتى ديندار افسوس كه در روزه فروخواهدپژمرد * مهروى مرا بىمى سورى لب و رخسار يك هفته كه از آب جدا ماند گلبن * پژمرده شود برگ گل سورى ناچار سى روز كه بىباده بماند بت مه‌روى * يا رب گل رخسارش گردد به چه كردار تو نازكى و روزه گرفتن نتوانى * هركس كه چو تو باشد روزه است بر او بار هرگز كه شنيده است كه گل گيرد روزه * يا سرو كه سجده برد اندر صف ابرار گر روزه به بازار كسى مى بفروشد * تازم بر مفتى بكنم چارهء اين كار روزه چه بود دين بخرم بهر تو زيشان * كاين طايفه دين نيز فروشند به دينار ديباى يتيمان تن ايشان را جامه است * كالاى ضعيفان سر ايشان را دستار خون همه خوردندى گر زان كه نبودى * عدل ملك عادل تاج سر احرار بو نصر ملك ناصر دين ابن محمد * شاهنشه دين‌پرور سلطان جهاندار

در تهنيت مژدهء تسخير شهر هرات و مدح شاهنشاه خجسته‌صفات گويد

شهر هرى مسخر شاه و ستاره يار * اى غيرت ستاره بدين مژده مى بيار كرد است چرخ عهد كه هرساله آورد * از بهر شاه مژدهء فتحى بزرگوار امسال داد مژدهء فتح هرى به دو * چونان كه مژدهء سر خوارزمشاه پار هر هفته پيك نصرت و هر مه نويد فتح * گويى در فتوح بود عهد شهريار تاج ملوك ناصر دين شاه دادگر * شاهنشه مظفر منصور بختيار

در تهنيت عيد سعيد ولادت باسعادت شاهنشاه ايران كه در 6 شهر صفر بود

صفر را مظفر از آن خواند داور * كه اندر صفر زاد شاه مظفر شهنشاه گيتى ملك ناصر الدّين * سر شهرياران هر هفت كشور