تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
من ز بيداد تو فردا به در شاه روم * مگر امروز مرا در پى فردا نبود ناصر الدّين شه غازى ملك روى زمين * كه چنو هيچ ملك مملكت‌آرا نبود در همه گيتى اندر خور لشكرگه او * گر ملك عرضه دهد لشكر صحرا نبود

ايضا و له فى المديحه

ز سيم بر زنخ آن دلرباى چاهى كند * دلم ربود و به سيمين چهش فروافكند خطش به مشك سر چاه را فروپوشيد * دلم بماند در آن چاه جاودان در بند گريست خواهم بهر دل فتاده به چاه * چنان كه يعقوب از بهر گم‌شده فرزند پرند ساده به روى لطيف بود و نبشت * ز مشك سوده خطى خوش به روى ساده پرند نبشته گويى گرد پرند بر تعويذ * كه چشم بد نرساند به نيكوييش گزند چگونه چشم بد اكنون رسد بدان بت‌روى * كه خط مشكين تعويذ كرد و خال سپند چو مرد سحر بر او دست يافته همه روز * خرد بشوردم آن چشمكان سحر آكند نزار كرده مرا عشق آن ميان نزار * نژند كرده مرا ياد آن دو چشم نژند خجسته روزى كان قند لب نگارين را * به بر نشانم و كام از لبش كنم پرقند گرفته حلقهء زلفش به دست خويش چنانك * ركاب خسرو گيرد امير دانشمند بلند راى ملكزاده محسن آنكه خداى * نهاده در سر او همتى چو چرخ بلند

و له

پيراسته زلف تو و آراسته رخسار * بردند دل و دين مرا هر دو به يك‌بار بستى تو مرا دل به دو پيراسته سنبل * بردى تو مرا دين به دو آراسته گلنار انگيختى از عنبر و آويختى از مشگ * بر لاله دو زنجير و ز گلبرگ دو زنار با غير همه مهرى و با من همه كينه * با خلق همه صلحى و با من همه پيكار

در صفت ورود ماه صيام و ايام قعود و قيام و تخلص بمدح ناصر الدّين شاه بن محمد شاه

ماه رمضان است به پيش اى رخ فرخار * برخيز و گرانى مكن و باده به پيش آر