تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
آنكه بشناخت بن گوهر او را به درست * به يقين دان كه شناسندهء دادار بود

در جواب قصيدهء حكيم لامعى به مدح نواب اميرزادهء امير آخور

وقت صبوح مرغ چو آوا برآورد * خورشيد نيكوان بر من ساغر آورد گويد مرا كه وقت صبوح آمد است خيز * ترسم كنون خمارت دردسر آورد چون دركشم قدح دهدم بوسه زان لبان * خوش‌خوش پس از شراب مرا شكر آورد داند كه يك قدح نستاند خمار من * خيزد به چابكى قدح ديگر آورد امروز مجلسى به نو آرايدم چو دى * نقل و نبيد و مطرب و رامشگر آورد گه رود و گه سرود و گهى بوس و گاه نوش * گرد من از نشاط يكى لشكر آورد چون روز را گذارم خوش تاب گاه شب * از نو يكى بساط نو آيين برآورد خادم درآيد از در و شمع آرد و شراب * زان پس بخور خادمه با مجمر آورد از شب دو بهره چون سپرى شد ز بهر خواب * از پرنيان ساده يكى بستر آورد آراسته درآيد سرخوش به خوابگاه * زان پس كه جامه از تن چون گل برآورد بندد گره به زلف كه سودن به زير بر * آسيب ترسدش به خم و چنبر آورد طوق گرانبها بگشايد وزان سپس * دست مرا چو طوق به گردن درآورد خسبيم هر دو مست در آغوش يكدگر * چونان كه رشك بر ما دو پيكر آورد من سير ساعتى نشوم از كنار او * سيرى كجا كنار چنو دلبر آورد از خانه‌ام برون ز كنار نگار خويش * حرص لقاى مير رهىپرور آورد شهزاده محسن آنكه به اقبال شهريار * بهرام را به رايضى اشقر آورد

و له

در همه چين چو تو يك دلبر زيبا نبود * چون بناگوش و رخ تو گل و ديبا نبود سلسله دارى از عنبر سارا بر ماه * ماه را سلسله از عنبر سارا نبود لاله رنگين نبود پيش دو رخسارهء تو * غاليه پيش سر زلف تو بويا نبود دل من بردى و گفتى مخروش و به شكيب * هركه را دل رود از دست شكيبا نبود
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 597 | رضا قليخان هدايت