تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
زمين كه باد خلافش بر او و زنده شود * درو شرنگ به بار آورد درخت رطب نه به ز حضرت او بهر ز ايران مقصود * نه به ز مدحت او بهر شاعران مكسب ايا تو سايهء رب دولت تو فر هماى * به زير فر هماى از توايم و سايهء رب دهد مطاوع امر ترا ستاره مراد * كند مخالف حكم ترا زمانه ادب ز خسروان توئى امروز خسرو اسلام * روا نباشد بر تو بر اين ستوده لقب همان كنى تو به روز نبرد با شمشير * كه شير با چنگال و عقاب با مخلب

و له

بامداد آمد به پيشم لعبت بيجاده‌لب * عارضش تابان چو روز و در سرش مستى ز شب سرو را بر ساق سيمينش همىآمد حسد * ماه را از نور رخسارش همىآمد عجب گفتمش سروى به قامت ننگش آمد زين صفت * گفتمش ماهى به صورت خشمش آمد زين لقب گفت ماه آسمانى كى چو من نوشد قدح * گفت سرو بوستانى كى چو من پوشد قصب حجرهء من گلستان كرد از رخ رنگين خويش * چون گل سورى برون آمد پس آنگه از سلب بامدادان باده خوردم بر رخش تا شامگاه * شامگه تا بامدادان مىنخفتم از طرب از سر زلفين مشكين و لب نوشين او * گاه بوييدم عبير و گاه خاييدم رطب بوسه هرچ از وى طلب كردم نكرد از من دريغ * آفرين مير در هر بوسه كرد از من طلب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 594 | رضا قليخان هدايت