زمين كه باد خلافش بر او و زنده شود * درو شرنگ به بار آورد درخت رطب
نه به ز حضرت او بهر ز ايران مقصود * نه به ز مدحت او بهر شاعران مكسب
ايا تو سايهء رب دولت تو فر هماى * به زير فر هماى از توايم و سايهء رب
دهد مطاوع امر ترا ستاره مراد * كند مخالف حكم ترا زمانه ادب
ز خسروان توئى امروز خسرو اسلام * روا نباشد بر تو بر اين ستوده لقب
همان كنى تو به روز نبرد با شمشير * كه شير با چنگال و عقاب با مخلب
و له
بامداد آمد به پيشم لعبت بيجادهلب * عارضش تابان چو روز و در سرش مستى ز شب
سرو را بر ساق سيمينش همىآمد حسد * ماه را از نور رخسارش همىآمد عجب
گفتمش سروى به قامت ننگش آمد زين صفت * گفتمش ماهى به صورت خشمش آمد زين لقب
گفت ماه آسمانى كى چو من نوشد قدح * گفت سرو بوستانى كى چو من پوشد قصب
حجرهء من گلستان كرد از رخ رنگين خويش * چون گل سورى برون آمد پس آنگه از سلب
بامدادان باده خوردم بر رخش تا شامگاه * شامگه تا بامدادان مىنخفتم از طرب
از سر زلفين مشكين و لب نوشين او * گاه بوييدم عبير و گاه خاييدم رطب
بوسه هرچ از وى طلب كردم نكرد از من دريغ * آفرين مير در هر بوسه كرد از من طلب