تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١

و له ايضا

باد نوروزى همىپوشد درختان را سلب * گل همىخندد به گلبن چون بت بيجاده‌لب مردم آسوده‌دل را دل برانگيزد ز جاى * نعرهء صلصل سحرگه بانگ بلبل نيم‌شب مرغزاران را قبا در بر بريدند از حرير * كوهساران را ردا بر سر كشيدند از قصب ابر آزارى بگريد گل بخندد بامداد * خندهء اين بىشگفتى گريهء آن بىسبب در ميان باغ مجلس در كنار دوست مى * در درون لاله لؤلؤ در دهان گل ذهب لاله بر سبزه چو بر پيروزه لعل آبدار * ژاله بر لاله چنان كاندر لب خوبان شلب ماه فروردين دو صنعت با خود آورد اى شگفت * حله‌ها بافد عجيب و نقشها بندد عجب جز نبات تلخ ازو هرگز نرويد جاودان * اندر آن صحرا كه باشد باد قهرش را مهب هفته‌اى از فضل و از رحمت پشيمانى خورد * لحظه‌اى با زيردستان گر به حق گيرد غضب خلق او را گر صفت گويى همىبويى عبير * شعر او را گر ز بر خوانى همىخايى رطب رب ديگر هست اندر مذهبى هر نوع را * مذهب من اينكه انواع هنر را اوست رب