مگوى رب و بگوى آنچه اندرو خواهى * ستودهتر نبود در جهان ازين مذهب
نبات شيرين رويد ازو به شورستان * اگر به حبش در شوره برفشانى حب
درخت طوبى اندر بهشت رشك برد * ز منبرى كه به نامش بر او كند خطب
نشانده جاهش جبريل را بدربانى * همىبنازد تا جاودان بدين منصب
هرآنچه خواهد گردون همىنهد گردن * هرآنچه گويد فرمان همىبرد كوكب
وجود آدميان را وجود اوست مدد * بقاى عالميان را بقاى اوست سبب
گشاده روزه به نان جوين تمامت عمر * به راه يزدان داده خزينههاى ذهب
به كعبه زاد و بتان را ز كعبه كرد نگون * فكنده در جگر مشركان به تيغ لهب
نشسته از قبل شادى خلافت او * بزرگوار ملك خسرو بزرگنسب
سر ملوك عجم پادشاه ناصر دين * كه استوار به شمشير اوست دين عرب
هماى دولت او را به زير پر گردون * عقاب رايت او را ستاره در مخلب
ايا شهنشه دولتفزاى دينافروز * چو آفتاب در ايوان چو بدر در موكب
خداى بادت يار و رسول بادت پشت * خجسته عيد وصى بر تو باد و ماه رجب
در صفت بهار و مدح حضرت شاهنشاه كامكار سلطان ناصر الدّين شاه
بهار تازه درآمد ز خلد خندانلب * بريده خازن خلدش به دست خويش سلب
سرود بلبل آيد ز گلستان همه روز * خروش صلصل آيد ز بوستان همهشب
به گوش لاله كشيدند قرطهاى عقيق * به دوش كوه فكندند كرتهاى قصب
شكوفه را نشناسى ز لالهء خوشاب * بنفشه را نشناسى ز عنبر اشهب
مرا بهار دلاويز و عشق شورانگيز * به عاشقى و به مستى شدند هر دو سبب
درخت منبر مينا و بلبلان همه روز * بنام خسرو عادل بر او كنند خطب
سر ملوك جهان پادشاه ناصر دين * ابو المظفر شاهنشه بزرگنسب
مؤيدى كه بر او تازه گشت رسم عجم * موفقى كه بر او شد عزيز دين عرب
چو ابر و دريا هنگام بخشش است و عطا * چو آب و آتش هنگام رحمت است و غضب
بروز بخشش چون مشترى است در ماهى * به روز كوشش مريخوار در عقرب
كف ملك به چه ماند به بحر موجانگيز * وليك بحرى كش موج گوهرست و ذهب