تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
دريا به پيش دستش اندكتر از شمر * خورشيد نزد رايش كوچكتر از سها بهر بقاى دولت سلطان همىكنم * مدح امام هشتم سلطان اوليا آن سرورى كه با گهش قبلهء ملوك * آن رهبرى كه پيش گهش كعبهء رجا روح الامين به فرش همىبوسدش زمين * روح القدس به عرش همىگويدش ثنا ذاتش چه بود مظهر اوصاف ايزدى * خلقش چه بود نسخهء اخلاق انبيا از مصطفى رسيده به دو معجز رسل * ميراث يافته ز على تاج انما اى معجز تو يكسان با معجز كليم * هر دو نه در شگفتى از يكدگر جدا شاه زمانه را تو به‌هرحال دستگير * كامد به پاىبوس تو بىروى و بىريا تا گرد آستان حريمت به چشم كرد * گردون ز گرد موكب او كرد توتيا نابوده هيچ شاه بدين اعتقاد نيك * بر پاكى عقيدت او فعل او گوا يا رب هزار سال بماناد بر سرير * كاسايش خلايق باشد درين دعا

در مدح نواب عماد الدوله حكمران كرمانشاهان گويد

فغان از آن بت شيرين‌دهان شكرلب * كز آن خط شبهين كرد روز من چون شب از آن دو چشم به خوابش دلم هميشه به خون * از آن دو زلف به تابش تنم هميشه به تب به طرف ماه دو عقرب ز غاليه است او را * كه ديده بر مه تابان ز غاليه عقرب بر من آمد ناخوانده بامداد پگاه * زره شكسته به نسرين ز عنبر اشهب گهى ترنج گزيدم گهى به سيمين * از آن لطيف زنخدان سيمگون غبغب جمال دولت خورشيد آل دولتشاه * سپهر مجد و معالى جهان فضل و ادب بزرگ بار خدائى كه آب بر آتش * چنان نباشد قاهر كه حلم او به غضب نه در ولايت او ظلم و در نهادش بخل * كه ظلم ازو به هراس است و بخل از او به هرب چو علم عرضه دهد آن چنانش پندارى * كه با فلاطون بود است در يكى مكتب امير شاه پرستش همىگذارم نام * از آنكه شاه‌پرستيدنش بود مذهب فريضه داند و دانستنى بود به درست * پرستش عادل پس از پرستش رب