دريا به پيش دستش اندكتر از شمر * خورشيد نزد رايش كوچكتر از سها
بهر بقاى دولت سلطان همىكنم * مدح امام هشتم سلطان اوليا
آن سرورى كه با گهش قبلهء ملوك * آن رهبرى كه پيش گهش كعبهء رجا
روح الامين به فرش همىبوسدش زمين * روح القدس به عرش همىگويدش ثنا
ذاتش چه بود مظهر اوصاف ايزدى * خلقش چه بود نسخهء اخلاق انبيا
از مصطفى رسيده به دو معجز رسل * ميراث يافته ز على تاج انما
اى معجز تو يكسان با معجز كليم * هر دو نه در شگفتى از يكدگر جدا
شاه زمانه را تو بههرحال دستگير * كامد به پاىبوس تو بىروى و بىريا
تا گرد آستان حريمت به چشم كرد * گردون ز گرد موكب او كرد توتيا
نابوده هيچ شاه بدين اعتقاد نيك * بر پاكى عقيدت او فعل او گوا
يا رب هزار سال بماناد بر سرير * كاسايش خلايق باشد درين دعا
در مدح نواب عماد الدوله حكمران كرمانشاهان گويد
فغان از آن بت شيريندهان شكرلب * كز آن خط شبهين كرد روز من چون شب
از آن دو چشم به خوابش دلم هميشه به خون * از آن دو زلف به تابش تنم هميشه به تب
به طرف ماه دو عقرب ز غاليه است او را * كه ديده بر مه تابان ز غاليه عقرب
بر من آمد ناخوانده بامداد پگاه * زره شكسته به نسرين ز عنبر اشهب
گهى ترنج گزيدم گهى به سيمين * از آن لطيف زنخدان سيمگون غبغب
جمال دولت خورشيد آل دولتشاه * سپهر مجد و معالى جهان فضل و ادب
بزرگ بار خدائى كه آب بر آتش * چنان نباشد قاهر كه حلم او به غضب
نه در ولايت او ظلم و در نهادش بخل * كه ظلم ازو به هراس است و بخل از او به هرب
چو علم عرضه دهد آن چنانش پندارى * كه با فلاطون بود است در يكى مكتب
امير شاه پرستش همىگذارم نام * از آنكه شاهپرستيدنش بود مذهب
فريضه داند و دانستنى بود به درست * پرستش عادل پس از پرستش رب