بار خداى عجم سپهبد اعظم * در گهر و در هنر يگانه و يكتا
گشتى اگر حشمتش تمام مصور * جاى نماندى به زير گنبد خضرا
پار جهان كرد از مخالف خالى * امسال از ظلم و جور ملك مصفا
سال دگر آن چنان كه خواهد خسرو * لشكر بىمر كند به مرو مهيا
ولوله از هيبتش فتد به سمرقند * زلزله از حشمتش فتد به بخارا
در ايامى كه حضرت شاهنشاهى عزيمت يورش خراسان و زيارت امام انس و جان كرده بود گفته
الا اى باد شبگيرى بشارت ده خراسان را * كه آمد خسرو غازى مهيا باش مهمان را
طلوع اندر تو خواهد كرد خورشيد همه شاهان * كه سازد طلعتش تاريك خورشيد درخشان را
بگو كايد شهنشاهى عدوبندى عدو كاهى * بر اورنگ شهى ماهى كه گردون كرد ايوان را
برو با ناز و با كشى به راه اندر كشان دامن * پر از مشك و پر از عنبر همىكن جيب و دامان را
غبار موكب سلطان ببر با خويشتن همره * كزو روشن كنى ديدهء سپهسالار سلطان را
شهنشاه مظفر ناصر الدّين شاه دينپرور * كه جمشيد است منظر را و خورشيد است ايوان را
جهاندارى كه نازش باشد او را بر جهانداران * چنان چون بر شبه نازش بود ياقوت و مرجان را
ز دار الملك سوى شهر طوس آمد به پيروزى * طواف مشهد ركن وجود و قطب امكان را