تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
امام مشرق و مغرب على موسى بن جعفر * كه حبش برترين شرطست مر توحيد يزدان را خداوندى كه شير شرزه كرد از شير شادروان * چنان چون موسى عمران كه كرد از چوب ثعبان را فرشته هر غبارى كش ز راه زايران خيزد * به هديه بهر حور العين برد عطر گريبان را موحد خواند نتوان بىقبول او موحد را * مسلمان گفت نتوان بىولاى او مسلمان را الا تا ابر آزارى كند خندان شقايق را * الا تا باد نوروزى كند خندان گلستان را شهنشه را بقا بادا همه كامش روا بادا * به زير پردهء رايت كشيده باد كيوان را

در رجعت موكب اعلى از زيارت مشهد مقدس رضوى علوى امام على بن موسى الرضا عليه السلام گويد

شاهى كه هست بندهء فرمان او قضا * باز آمد از زيارت سلطان دين رضا هنگام رفتن او را اقبال پيش روى * هنگام بازگشتن تأييد از قفا بر خرمى برفت و بيامد به فرخى * چونان كه بازگشت ز معراج مصطفى كرده است كار دولت و دين هر دو ساخته * آرى چنين كنند سلاطين پارسا برده است بر خلاف سكندر درين سفر * مانند خضر راه به سرچشمهء بقا در ملك‌شاه راه نجويد دگر زوال * بر شخص شاه دست نيابد دگر فنا زان پيش كاندر آن حرم كبريا رسد * بگذاشت از برون حرم تاج كبريا گفتا چه مير بر در اين روضه چه فقير * گفتا چه شاه بر در اين بقعه چه گدا چونان كه پيش تختش بالاى مهتران * بالاى خويش كرد بدان بارگه دوتا شمش ملوك ناصر دين شاه دادگر * اسلام را محافظ و ايام را بها شبديز او به فرق مخالف زند قدم * شمشير او ز خون مبارز كند غذا