چو به با روى زرينم همه آسيب دل بينم * نديدم روز به تا ديدم آن سيب زنخدان را
چو نار كفته دارم دل به نار تفته دارم جان * از آن روزى كه دل دادم نگار نارپستان را
مگر بنشانم اين آتش كه زد بر جان من عشقش * فروخوانم بر او مدح عميد الملك سلطان را
امير عالم و عادل گشاده دست دريادل * كه عدلش كرد چون فردوس دار المرز گيلان را
امير و شير باشد نام او در تازى و تركى * كه هم مير است ايوان را و هم شير است ميدان را
عميد الملك بود و خواند مجدالدولهاش سلطان * هنوزش منتظر اقبال القاب فراوان را
چو ديدت بهتر از ميران به عقل و راى در ايران * از آن دادت شهنشه بهترين مرزى ز ايران را
و له در صفت فصل بهار و مدحت سپهسالار قاجار
باز جهان گشت خرم و خوش و زيبا * باغ و گلستان گرفت گونهء ديبا
سفته و ناسفته دانههاى عقيقند * لالهء نشكفته و شكفته به صحرا
بلبل خواند حديث ويسه و رامين * صلصل خواند حديث وامق و عذرا
باد ربايد ز شاخ برگ شكوفه * گويى از هم گسست عقد ثريا
ريخته در جويبار برگ شقايق * بيخته بيجاده بر صحيفهء مينا
لاله درو بامداد قطرهء باران * درج عقيق است پر ز لؤلؤ لالا
خندد بر روى باغبان گل صدبرگ * صبحگهان چون به روى رضوان حورا
تابد هر شب ز شاخ گلبن سورى * وقت سپيده هزار زهرهء زهرا
بلبل بر سرو بن قصيده سرايد * چون من در آفرين مهتر دنيا