تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
بودش گونهء گلنار و بوى اسپرغم * ازو گسار كه غمهات اسپرى كندا اگر شعاعش بر اهرمن فروتابد * مر اهرمن را با گونهء پرى كندا بط شراب مرا ده كه مر مرا چون بط * ميانهء شط غم دل شناورى كندا مرا كه سرخوش و در دست ساتكين گران * زمانه كيست كه با من گران‌سرى كندا كسى كزو خورد و مدحت امير كند * هميشه بر نسق من توانگرى كندا امير عالم و عادل محمد بن على * كه مشتريش به درگاه چاكرى كندا هرآن كسى كه نهد سر بر آستانهء تو * به سرفرازان ميرى و سرورى كندا

در مدح اميرزادهء فضيلت‌شعار محمد محسن ميرزاى امير آخور

فرش ديبا گسترد در باغ فراش صبا * نقش زيبا پرورد در راغ نقاش هوا در ميان گلستان گل بشكفد بيجاده‌گون * بر كران بوستان پيروزه‌گون رويد گيا كهربا بسترد باد از باغ و مرجان برفشاند * خوش‌تر آيد تودهء مرجان بجاى كهربا نوبهار امسال چونان باجمال آمد كه هست * نوبهار پار پيشش بىجمال و بىبها پار بر من نوبهاران خرم و زيبا نبود * زان كه بر من از بت من بود گوناگون جفا نوبهار امسال بر من خرم و زيبا نبود * زان كه بر من از بت من هست گوناگون وفا آنكه باشد در دو زلف هندويش صد مكر و فن * آنكه باشد در دو چشم جادويش صد كيميا كس نديد از غاليه بر عاج دام و ترك من * كرد عاج از غاليه آويخته دام بلا چون‌كه مانند رخش لختى بود گلنار گل * هست بر گلنار و بر گل خاطر من مبتلا در ميان بند و چين زلف گردد ناپديد * گر كند لختى سر زلفين چين بر چين رها چون برآيد بانگ بلبل بامدادان در چمن * جوق مرغان را برآيد نيز از هر سو نوا راست‌گويى مادح مير است در ايوان مير * كش به شعر شكرين گويند هركس مرحبا قبلهء آزادگان شهزاده محسن آنكه هست * همچو معن زائده هنگام احسان و عطا مهتران يابند مجد و كبريا از درگهش * هست گويى درگهش بينا و مجد و كبريا نيست از شهزادگان يك‌تن عديلش در هنر * با همه شهزادگان اين گفته‌ام من برملا