چون يكى عاشق كه بوسد ساعد معشوق خويش * فتح و فيروزى ببوسد ساقهء لشكر ترا
هركجا باشد شتاب و هركجا باشد درنگ * حزم چون كوه متين و عزم چون صرصر ترا
تا بگردد آسمان و تا بتابد آفتاب * شاه باش و شهرياران جهان چاكر ترا
چون نشينى بر فراز تخت شاهى آسمان * باز نشناسد ز افريدون و اسكندر ترا
در صفت بهار و مدح حضرت شهريار معدلت شعار شاهنشاه ايران
از باغ ببردند فرش ديبا * از راغ ستردند نقش زيبا
شنگرف بشستند پاك از دشت * تا كوه به سيماب شست سيما
مينا به چمن كرد باد يكچند * امروز كند كهربا ز مينا
بلبل ننوازد به باغ بربط * صلصل نفرازد ز شاخ آوا
گر بلبل گوينده گشت خاموش * وان زاغ خمش مانده گشت گويا
گوينده چو بلبل زبان من به * در مدح خداوند آل طاها
بينندهء غيب و شهود عالم * زيراكه خدا راست چشم بينا
با صورت عرشى به عرش ظاهر * با صورت فرشى به فرش پيدا
جسمش پسر آدم است ليكن * جانش پدر آدم است و حوا
دانى كه چه چيز است رستگارى * بر حيدر و بر آل او تولا
جنبيدن اشيا ز جنبش اوست * مشروح كنم بر تو اين معما
چون تن كه بود در تصرف جان * ذاتش متصرف بود در اشيا
در مدحت او گفتنى نگويم * زيراكه بترسم همى ز غوغا
در كنه كمالش خرد برد پى * گر پشه برد پى به كنه عنقا
اى آنكه همه انبيا كه و مه * موجند و بود گوهر تو دريا