سوى تو بود بازگشت ايشان * چونان كه به كل بازگشت اجزا
بنشسته بر او رنگ و بار داده * بر شادى عيد تو شاه برنا
سلطان عجم شاه ناصر الدّين * بخشنده و پيروزمند و دانا
و له ايضا در تعريف فصل بهار و تخلص به مدحت شهريار
دو ابر بانگزن گشت از دو سوى آسمان پيدا * به هم ناگاه پيوستند و برشد از دو سو غوغا
ميان گرد تارى گشت پنهان چشمهء روشن * چنان چون شخص مؤمن در ميان جامهء ترسا
چو پيوستند باهم بانگ هيجا از دو سو برشد * سوى هم تاختن كردند گفتى از پى هيجا
همىرفتند زى هم ليك نز رفتار خود آگه * همىگفتند باهم ليك نز گفتار خود دانا
الا اى ابر كوشنده كه بىكينى خروشنده * چرا بىكين خروشى گر نهاى كاليوه و شيدا
ز گرد تيرهات خورشيد روشن رخ برون تابد * چنان كز گرد لشكرگه سوار دلدل شهبا
امير المؤمنين حيدر سپهسالار پيغمبر * كه بود از وى قوى پشت نبى در عرصهء هيجا
پديد از بازوى او شد تمامى نيروى ايزد * عيان از گوهر او شد تمامى گوهر اشيا
مؤثر اوست در كيهان چه در پيدا چه در پنهان * مدبر اوست در امكان چه در سرا چه در ضرا
تو مهرى اوصيا ذره تو بحرى انبيا قطره * تو بيخى انبيا شاخه تو كلى اوليا اجزا
همه جنبندگان مقهور تو از مهر تا ذره * همه پرندگان مأمور تو از پشه تا عنقا
بدين شادى كه بر جاى نبى امروز بنشستى * گشادهروى بنشسته در ايوان خسرو برنا
شهنشاه مظفر ناصر الدّين شاه دينپرور * جهاندارى كه از مهر تواش انباشته اعضا
ولاى تو به جان اندوخته چون در صدف لؤلؤ * هواى تو به دل آراسته چون در جنان حورا
در مدح امير نظام اجل محمد خان زنگنه
خزان بيامد تا كيمياگرى كندا * كران باغ پر از زر جعفرى كندا
سه مه خريف به گلزار گستراند زر * سه ماه ازآنپس دى سيمگسترى كندا
نه بلبل آن غزل بيدلانه ساز كند * نه گل ميانهء گلزار دلبرى كندا
كنون كه باد خزان گلستان مزعفر كرد * بيار از آنچه رخ من معصفرى كندا