دارا نور اللّه روحه به دربار شرافت مدار شاهزادهء بزرگوار زبده و نخبهء نجباى سلسلهء عليه عاليه قاجار يعنى سلطان ناصر الدّين ميرزا وليعهد دولت ابد مهد حضرت قطب السلاطين سلطان محمد شاه كه به حكمرانى آذربايجان اختصاص داشت راه يافت و در مراحل مدحتگزارى و اخلاص شعارى شتافت . بعد از جلوس ميمنت مأنوس حضرت وليعهد بر سرير موروثى آبا و اجداد ، ميرزاى مشاراليه نيز در سلك خدام آستان سعادت توأمان منسلك گرديد و در ايام اعياد تهنيتگوى و تقويتجوى گرديد و اين خدمت مخصوص وى شد و صاحب ضياع و عقار و درهم و دينار آمده از ميامن نظر تربيت و توجه خاطر خطير مرحمت تخمير اعلى حضرت اقدس شاهنشاهى خلد اللّه سلطانه روز به روز قوت طبعش افزود و تتبع طرز فصحاى قديم و استادان نظم كرده بعذوبت و سلاست شعر حكيم ابو الحسن فرخى سيستانى و امير معزى سمرقندى سخنسرايى كرد . تغزلات شيرين و مديحيات رنگين سرودن گرفت . قطع نظر از قصيدهسرايى به مثنوىگويى پرداخت و بسيارى از غزوات حضرت امير المؤمنين روح العالمين فداه منظوم ولى هنوز نسختى از آن به دست نيامده كه نگاشته شود و در سنه 1285 درگذشت . از قصايد او انتخابى رفت . ازوست :
در مدح حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب و تخلص به مدحت شاهنشاه گيتىپناه
دى ديدم آن شكرلب زيبا را * كز رخ شكسته قيمت ديبا را
قيمت شكسته از لبودندانش * ياقوت سرخ و لؤلؤ لالا را
بردم نماز پيش دو رخسارش * چونان كه برهمن بت يغما را
گفتم كه اى بلاى مه و خورشيد * نيكو بدار اين دل شيدا را
گفتا نكو بدارمش ار گويى * مدح سوار دلدل شهبا را
دست خدا على وصى احمد * كافراشت هفت گنبد خضرا را
روى حقست و بهر چنين رويى * آيينهدان تمامت اشيا را
بنهاد چون به دوش پيمبر پاى * در زير خويش ديد ثريا را
هستى ازوست عالم و آدم را * روزى ازوست پشه و عنقا را