در حسرت درگه تو هر شب * تا صبح ستاره مىشماريم
رحم آر كه در ميان اقران * پيوسته ملول و دلفگاريم
زين بيش ذليل و خوار مپسند * ما را كه غلام جاننثاريم
در تاريخ فوت حاجى ميرزا مهدى مجتهد تبريزى
قاضى ز جهان نديده جز بدعهدى * بدرود جهان كرده پس از او شهدى
تاريخ وفات خواست از من گفتم * مسكن به بهشت كرده سيد مهدى
* * *
تا درد تو در دل حزينم جا كرد * اين ديدهء خونبار مرا رسوا كرد
اى آفت جان ميان دلها دردت * اين گمشده دل را ز كجا پيدا كرد
637 سروش اصفهانى
نام شريفش ميرزا محمد على و اصلش از بلوك موسوم بسده و روزگارى به جوانى در شهر اصفهان تحصيل كمالات كرد چون طبعى موزون داشت هم از زمان شباب به شاعرى رغبت كرده به مداحى سادات بزرگوار و علما و امراى والامقدار مشغولى جست چون به مضمون اينكه گفته :
به شهر خويش درون بىخطر بود مردم * به كان خويش درون بىبها بود گوهر
مسافرت گزيد و بيشتر بلاد ايران را ديد . چنان مقدر بود كه عيشش از بادهء كامرانى لبريز شود در آن ولايت متوقف و از اكرام و انعام اميرزادهء بزرگوار فتوت شعار والامقدار نواب قهرمان ميرزا بن نايبالسلطنه مغفور طاب ثراهم متنعم و موظف بود . غالبا قصايد در مدايح حكمران آذربايجان و مرحوم محمد خان زنگنه پيشكار آن سامان به رشتهء نظم مىكشيد و معروض مىداشت تا پختگى طبع و تتبع در طرز سخنسرايى فصحاى متقدمين حاصل كرد و توسط اميرزادهء آزاده نواب محمد محسن ميرزاى بن شاهزاده خاقاننژاد نواب عبد اللّه ميرزا متخلص به