و له
بىتو اى آفت جان چهرهء زردى دارم * مىتوان يافت ازين چهره كه دردى دارم
پاسبان گو دهدم راه به كويت يكبار * گر نمردم ندهد بار به ديگر بارم
و له ايضا
خنجرى از سر كين بر دل بىتاب زدى * آفرين بر تو كه بر آتش دل آب زدى
و له
با زخم اينچنين چو ببيند خموشيم * ديگر چه شكوه از تو ستمگر كند كسى
مى پاك و حلال است ز دستت دوسه جامى * كرد است هرآنكو نخورد فعل حرامى
اميد يكى بوسه از آن لعل لبم بود * گر عمر من و عهد تو مىداشت دوامى
قطعه
گو به اسماعيل كاندر مدح تو * هركه كوتاهى كند معذور نيست
اصلت از نور است اما اى رفيق * در جبينت از نجابت نور نيست
* * *
اين دبير حرامخواره ز ما * چند پول حلال مىخواهد
گه جو و كاه بهر استر و اسب * گه جل و گه جوال مىخواهد
گوش بر حرف هيچكس نكند * بىگمان گوشمال مىخواهد
به سهولت نمىنويسد فرد * اشرفى و ريال مىخواهد
طاق شد طاقتم كه زرها برد * باز يك طاقهشال مىخواهد
در مدح نواب مستطاب اشرف نايبالسلطنه العلية العالية
ما هر دو برادران زاريم * كز قول عدو گناهكاريم
بگرفته سپاه روس تبريز * زين روى ز شاه شرمساريم
بگذر ز گناه ما كه جز تو * اميد به هيچكس نداريم