تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨

و له

بىتو اى آفت جان چهرهء زردى دارم * مىتوان يافت ازين چهره كه دردى دارم پاسبان گو دهدم راه به كويت يك‌بار * گر نمردم ندهد بار به ديگر بارم

و له ايضا

خنجرى از سر كين بر دل بىتاب زدى * آفرين بر تو كه بر آتش دل آب زدى

و له

با زخم اين‌چنين چو ببيند خموشيم * ديگر چه شكوه از تو ستمگر كند كسى مى پاك و حلال است ز دستت دوسه جامى * كرد است هرآن‌كو نخورد فعل حرامى اميد يكى بوسه از آن لعل لبم بود * گر عمر من و عهد تو مىداشت دوامى

قطعه

گو به اسماعيل كاندر مدح تو * هركه كوتاهى كند معذور نيست اصلت از نور است اما اى رفيق * در جبينت از نجابت نور نيست
* * *
اين دبير حرام‌خواره ز ما * چند پول حلال مىخواهد گه جو و كاه بهر استر و اسب * گه جل و گه جوال مىخواهد گوش بر حرف هيچ‌كس نكند * بىگمان گوشمال مىخواهد به سهولت نمىنويسد فرد * اشرفى و ريال مىخواهد طاق شد طاقتم كه زرها برد * باز يك طاقه‌شال مىخواهد

در مدح نواب مستطاب اشرف نايب‌السلطنه العلية العالية

ما هر دو برادران زاريم * كز قول عدو گناهكاريم بگرفته سپاه روس تبريز * زين روى ز شاه شرمساريم بگذر ز گناه ما كه جز تو * اميد به هيچ‌كس نداريم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 578 | رضا قليخان هدايت