هم درگه او قبلهء ينال * هم سدهء او كعبهء تكين
روزى كه به ميدان نهند رو * گردان همه با گرز آهنين
آرايش پيكر كنند درع * پيرايهء توسن كنند زين
در چشم عدو دشت كين شود * بس خرم چون باغ فروردين
بر جاى گل و لاله هر زمان * زوبين و سنان رويد از زمين
چون جاى گزيند به روى اسب * چون پاى گذارد به دشت كين
زلزال ازو در به بوم روم * ولوال ازو در به مرز چين
در مخاطبه با افلاك و اظهار تنگدلى از ايام گفته
سپهرا دانمت بهرچه با من سرگران كردى * همانا بىسروپايى مرا چون خود گمان كردى
نكردم با تو چون نرمى به نرمى عاقبت از كين * مرا در آس غم چون توتيا نرماستخوان كردى
مرا چون قرص خورشيد و مهت شب نبد هرگز * رهين منت دونان پى يك قرص نان كردى
به باغ بدسگالان قطره را درياى بىپايان * بكشت رادمردان رشحه را برق يمان كردى
گرفتم كاهنى يا خاره يا فولاد يا رويى * نيارى پنجه با من كرد زينان گر بنان كردى
نه شيطانم ولى سندانم از سختى نتابم رو * تو گر تيغ از هلال آوردهاى ز اختر سنان كردى
نيم رذل آنقدر كت از پى خدمت ميان بندم * گرم از مهر افسر ور كمر از كهكشان كردى
چو يكران آنكه عمرى رام بودى زير هر رانى * كنون يكران دوران رامش اندر زير ران كردى