تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
هم درگه او قبلهء ينال * هم سدهء او كعبهء تكين روزى كه به ميدان نهند رو * گردان همه با گرز آهنين آرايش پيكر كنند درع * پيرايهء توسن كنند زين در چشم عدو دشت كين شود * بس خرم چون باغ فروردين بر جاى گل و لاله هر زمان * زوبين و سنان رويد از زمين چون جاى گزيند به روى اسب * چون پاى گذارد به دشت كين زلزال ازو در به بوم روم * ولوال ازو در به مرز چين

در مخاطبه با افلاك و اظهار تنگدلى از ايام گفته

سپهرا دانمت بهرچه با من سرگران كردى * همانا بىسروپايى مرا چون خود گمان كردى نكردم با تو چون نرمى به نرمى عاقبت از كين * مرا در آس غم چون توتيا نرم‌استخوان كردى مرا چون قرص خورشيد و مهت شب نبد هرگز * رهين منت دونان پى يك قرص نان كردى به باغ بدسگالان قطره را درياى بىپايان * بكشت رادمردان رشحه را برق يمان كردى گرفتم كاهنى يا خاره يا فولاد يا رويى * نيارى پنجه با من كرد زينان گر بنان كردى نه شيطانم ولى سندانم از سختى نتابم رو * تو گر تيغ از هلال آورده‌اى ز اختر سنان كردى نيم رذل آن‌قدر كت از پى خدمت ميان بندم * گرم از مهر افسر ور كمر از كهكشان كردى چو يكران آنكه عمرى رام بودى زير هر رانى * كنون يكران دوران رامش اندر زير ران كردى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 575 | رضا قليخان هدايت