634 سايل فارسى
اسمش محمد سعيد مشهور به آقاجانى اباعنجد ضابط و عامل دو بلوك قير و كازرين من اعمال فارس بوده برادر خود را نيابت داده به شيراز آمده با علما و فضلا و شعرا و امرا بسر مىبرد و در سال يك هزار و دويست و بيست و پنج كه مؤلف و جامع اين تذكره دوساله بوده و از مازندران با والده و اقربا به شيراز بازگشته وى وفات يافته لهذا ملاقاتش روزى نگرديده استماع رفته كه خادم نامى قيرى از ملازمانش ديوان وى را به تصرف گرفته غزليات او را به نام خود در انجمن اعاظم خواندى و بر مخدوم خود دامن استغنا برافشاندى . ازوست :
قصايد
در جلوهء شوخى پرى وندر روش كبك درى * در كه پلنگ بربرى در دشت آهوى ختا
هست آن سمندر تندر و هنگام جستن گاه دو * چون يوز آهو در جلو چون آهوى يوز از قفا
غزليات
از ساكنان ميكده كى سرزند كين كسى * صاف است دل با عالمى رندان دردآشام را
* * *
رفتيم رفتهرفته ز كويش بدين اميد * كايد كسى ز جانب او در قفاى ما
* * *
گردش به من چو رام ز غم جان سپرد غير * تا بود چرخ گردش ازين خوبتر نكرد
* * *
زلف هزار حلقه و هر حلقه صد كمند * در هر كمند او دل آزادهاى به بند
جز خال چون سپند تو بر روى آتشين * ساكن نديده بر سر آتش كسى سپند
* * *
به غيرى مهربان با ما به كينى * چرا با او چنان با ما چنينى