فتد در خرمن عمر من آتش * چو بينم خرمنت را خوشهچينى
هرآنكو صورت خوب تو را ديد * به صورتآفرين كرد آفرينى
635 سامى هزارجريبى
اسم ساميش ميرزا على ، خلف الصدق حاج ميرزا حسن ، مستوفى و ناظر شاهزادهء معظم حسينعلى ميرزا ، فرمانفرماى سابق فارس و اصلش از ولايت هزار جريب طبرستان است و خود در بدايت عمر مهما امكن به تحصيل علوم متداوله پرداخته وجود مسعود خود را جامع كمالات ساخته و در انشاد نظم و انشاء نثر ماهر و قدرتش در هر دو ظاهر خطش خوش و طرزش دلكش طبعش در كمال استعداد و با منش نهايت و داد . اكنون سالهاست كه وى در شيراز و من در تهران متوطنيم و فرصت ديدار و لذت گفتار حاصل نگشته بىشبهه در نظم ترقى كرده و صاحب ديوان شده اين ابياتش حاضر و نوشته شد . مسموع افتاد كه هشيار تخلص كرده ازوست :
در هنگام عزيمت ارض اقدس و توقف در تهران معروض داشته
به هوش باش و مده دل ز كف كه خطهء رى * سراچهيى است پر از لعب و كودكان لعاب
سمنبران همه بر رخ شكسته چنبر زلف * بهسان عود بر آتش نهاده عنبر ناب
نهان به زير كله كرده تودهء عنبر * ز شاخ سنبل بر سرخگل فكنده نقاب
به يك نظاره ستانند عقل و دانش و هوش * به يك كرشمه ربايند صبر و طاقت و تاب
قتيل خنجر مژگانش چه خاص و چه عام * اسير نرگس فتانشان چه شيخ و چه شاب
ره حجاز نه گر باز هست و بيم خطر * نخست سوى خراسان بتاز خنگ شتاب
پس از ورود به هر سو نظر گشا و ببين * ز نور شمسهء ايوان كيست شمس به تاب
چه شد منور از آن نور ديدهات بينى * كه هست صاحب ايوان شهى سپهر جناب
امام ثامن سلطان دين رضا كه قضا * اوامرش را آمد مطيع در هر باب