تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
فتد در خرمن عمر من آتش * چو بينم خرمنت را خوشه‌چينى هرآن‌كو صورت خوب تو را ديد * به صورت‌آفرين كرد آفرينى

635 سامى هزارجريبى

اسم ساميش ميرزا على ، خلف الصدق حاج ميرزا حسن ، مستوفى و ناظر شاهزادهء معظم حسينعلى ميرزا ، فرمانفرماى سابق فارس و اصلش از ولايت هزار جريب طبرستان است و خود در بدايت عمر مهما امكن به تحصيل علوم متداوله پرداخته وجود مسعود خود را جامع كمالات ساخته و در انشاد نظم و انشاء نثر ماهر و قدرتش در هر دو ظاهر خطش خوش و طرزش دلكش طبعش در كمال استعداد و با منش نهايت و داد . اكنون سالهاست كه وى در شيراز و من در تهران متوطنيم و فرصت ديدار و لذت گفتار حاصل نگشته بىشبهه در نظم ترقى كرده و صاحب ديوان شده اين ابياتش حاضر و نوشته شد . مسموع افتاد كه هشيار تخلص كرده ازوست :

در هنگام عزيمت ارض اقدس و توقف در تهران معروض داشته

به هوش باش و مده دل ز كف كه خطهء رى * سراچه‌يى است پر از لعب و كودكان لعاب سمنبران همه بر رخ شكسته چنبر زلف * به‌سان عود بر آتش نهاده عنبر ناب نهان به زير كله كرده تودهء عنبر * ز شاخ سنبل بر سرخ‌گل فكنده نقاب به يك نظاره ستانند عقل و دانش و هوش * به يك كرشمه ربايند صبر و طاقت و تاب قتيل خنجر مژگانش چه خاص و چه عام * اسير نرگس فتانشان چه شيخ و چه شاب ره حجاز نه گر باز هست و بيم خطر * نخست سوى خراسان بتاز خنگ شتاب پس از ورود به هر سو نظر گشا و ببين * ز نور شمسهء ايوان كيست شمس به تاب چه شد منور از آن نور ديده‌ات بينى * كه هست صاحب ايوان شهى سپهر جناب امام ثامن سلطان دين رضا كه قضا * اوامرش را آمد مطيع در هر باب