طاير زرينهبال گشت چو پيدا * مرغ مرصع جناح گشت چو پنهان
آمدم از خانه با دو يار موافق * جانب باغى پر از شكوفهء الوان
ديدهء نرگس به لاله آمده واله * چشم شقايق به نسترن شده حيران
صحن چمن مشكبو ز تودهء لاله * روى هوا عطرساز خرمن ريحان
رفته فضاى چمن ز باد بهارى * شسته رخ بوستان ز قطرهء باران
و له
باد عنبر بيز آهنگ گلستان كرد باز * ابر گوهر ريز ميل طرف بستان كرد باز
آن گرامى قدر عنبر را بها بر باد داد * وين گرانقيمت گهر را نرخ ارزان كرد باز
باد سنبل را نيامد گر حلى بند ازچهرو * اين عبير آورد و زلف آن را پريشان كرد باز
ابر اگر مشاطهء گل نيست در گلشن چرا * اين گلاب آورد و باز آن را گريبان كرد باز
630 ساغر شيرازى
اسمش شيخ محمد خلف الصدق شيخ مؤمن عرب خزاعه است كه در شيراز ساكن و مجتهد خلق بود . فرزند ارجمندش نيز به مرتبهء پدر نامور رسيد و در مسجد جامع پيشواى مقتديان بود و در حسن اخلاق از امثال و اقران طاق . خدمتش مكرر دست دادى و غالب اوقات با فقير ، التفات و توجه نمودى با وجود كمال زهد و تقدس نيك بذلهگوى و خوشصحبت بود . از اشعار آن جناب تيمنا قلمى شد :
گر بر بت به صدق دل عرضه كنى نياز را * به كه به زرق در حرم جلوه دهى نماز را
گرچه براى بندگى ساكن مسجدم ولى * بندگى خداى كو بندهء حرص و آز را
اى سوى كعبه ره سپر بين به كجاست روى دل * شاد مشو كه همرهى قافلهء حجاز را