تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
شير با كتم قير دانم كرد * قير چون شير كى توانم كرد هست سى سال تا سخن‌دانم * نثر را نظم را به هم رانم نظم گفتم دوبار پنجه هزار * نثر گفتم بر اين فزوده سه بار به دروغ آسموغ را خستم * كذب بر ماه و بر فلك بستم زنگىيى را گهى ملك خواندم * فلكه‌اى را گهى فلك خواندم گاه گفتم به زال رستم زال * گاه گفتم بخيل را بذال اين زمان زين عجل ستاده شدم * زان نوند حرون پياده شدم گفته‌ام سحر و ساحرى نكنم * ياد از شعر و شاعرى نكنم سخن ار هيچ‌گاه بطرازم * از على و عشيرت آغازم اى يكى جان پاك و چارده جسم * هريكى را دو صد هزار طلسم

در مخاطبه با ائمهء اثنا عشر و اظهار نياز

سبحات جلال را جمشيد * شرفات جمال را خورشيد نهمت همتيد و صفو صفا * عدن رحمتيد و عدن وفا همه بحر كرامتيد و كرم * همه شاخ نعيم و باغ نعم گرچه با نامهء سپيد نيم * با ولاى شما نميد نيم جز ولاى شما كه زاد نهد * جز ولاى شما كه داد دهد ندهد اين زكات و صوم و صلات * بىولاى شما برات نجات چند بودم ز من بد آمد بد * چند باشم يكى زنم بر صد آمده نامده عفو سازيد * كه خود انجام و هم خود آغازيد چون ببندد زبان گوينده * بال گيرد روان پوينده دور مانم ز يار و از ياران * وز پرستارى پرستاران نگذاريد بىكس و يارم * بىمددكار و بىپرستارم كاندر آن هولناك جاى لحد * برگشايم زبان به نام احد چون درافتد نهيب حشر و حساب * برباييدم از عنا و عذاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 567 | رضا قليخان هدايت