شير با كتم قير دانم كرد * قير چون شير كى توانم كرد
هست سى سال تا سخندانم * نثر را نظم را به هم رانم
نظم گفتم دوبار پنجه هزار * نثر گفتم بر اين فزوده سه بار
به دروغ آسموغ را خستم * كذب بر ماه و بر فلك بستم
زنگىيى را گهى ملك خواندم * فلكهاى را گهى فلك خواندم
گاه گفتم به زال رستم زال * گاه گفتم بخيل را بذال
اين زمان زين عجل ستاده شدم * زان نوند حرون پياده شدم
گفتهام سحر و ساحرى نكنم * ياد از شعر و شاعرى نكنم
سخن ار هيچگاه بطرازم * از على و عشيرت آغازم
اى يكى جان پاك و چارده جسم * هريكى را دو صد هزار طلسم
در مخاطبه با ائمهء اثنا عشر و اظهار نياز
سبحات جلال را جمشيد * شرفات جمال را خورشيد
نهمت همتيد و صفو صفا * عدن رحمتيد و عدن وفا
همه بحر كرامتيد و كرم * همه شاخ نعيم و باغ نعم
گرچه با نامهء سپيد نيم * با ولاى شما نميد نيم
جز ولاى شما كه زاد نهد * جز ولاى شما كه داد دهد
ندهد اين زكات و صوم و صلات * بىولاى شما برات نجات
چند بودم ز من بد آمد بد * چند باشم يكى زنم بر صد
آمده نامده عفو سازيد * كه خود انجام و هم خود آغازيد
چون ببندد زبان گوينده * بال گيرد روان پوينده
دور مانم ز يار و از ياران * وز پرستارى پرستاران
نگذاريد بىكس و يارم * بىمددكار و بىپرستارم
كاندر آن هولناك جاى لحد * برگشايم زبان به نام احد
چون درافتد نهيب حشر و حساب * برباييدم از عنا و عذاب