دين و ديدنش از خدا و رسول * اصل و پيوندش از على و بتول
رود باشد شگرف و دريا ژرف * لجهء ژرف راست رود شگرف
حب او هور و بغض او دان هير * اينت معنى جنت است و سعير
جنت انديشهء محبت اوست * دوزخ انديشههاى هيبت اوست
آنكه بر شاخ حب او زد دست * آشيانه به شاخ طوبى بست
حب او چيست خط آزادى * پاك منشور شاهى و شادى
بىخط او به خطهء مينو * كس نرفته است خيز و آن خط جو
ره به در برد مىتوان بر شاه * بلكه او هست هم شه و هم راه
در مدح و منقبت امام حجة منتظر مهدى صاحب الامر ( ع )
حبذا منتظر زهى مهدى * اى همه نيكى و نكو عهدى
اى خداوند دور و صاحب عهد * اى فلك را مدار و مه را مهد
خلق را از تو فر و فيروزى * تو كنى روز و تو دهى روزى
آب باران به تو گذاره شود * ريگ هامون به تو شماره شود
جنبش برگها به باد تو است * جمله تسبيحها به ياد تو است
گلشن دين رخ مبارك توست * شرع را شير نر بلارك توست
همهء چشمها به راه تو باز * همهء گوشها سوى تو فراز
كى بود كى كه روى بنمايى * بگشايى در و برون آيى
عدل را خيمه بر ستاره زنى * ظلم را خانه پرشراره كنى
من و هركس كه در هواى توايم * به بر آيى كه از براى توايم
آن سر و جان كه از تو داشتهايم * هم به كف بهر تو گذاشتهايم
شد ز هجرت دو ششصد و شش و شصت * كه سپهر اين سخن به هم پيوست
من ازين جمله ديدهام چل و اند * سال بر سر چميدهام چل و اند
موى بر سر شد اكدش و اشمط * نوز دل صد رباط را مربط
دل چنان شير بود و موى چو قير * شير چون قير گشت و قير چو شير