تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
دين و ديدنش از خدا و رسول * اصل و پيوندش از على و بتول رود باشد شگرف و دريا ژرف * لجهء ژرف راست رود شگرف حب او هور و بغض او دان هير * اينت معنى جنت است و سعير جنت انديشهء محبت اوست * دوزخ انديشه‌هاى هيبت اوست آنكه بر شاخ حب او زد دست * آشيانه به شاخ طوبى بست حب او چيست خط آزادى * پاك منشور شاهى و شادى بىخط او به خطهء مينو * كس نرفته است خيز و آن خط جو ره به در برد مىتوان بر شاه * بلكه او هست هم شه و هم راه

در مدح و منقبت امام حجة منتظر مهدى صاحب الامر ( ع )

حبذا منتظر زهى مهدى * اى همه نيكى و نكو عهدى اى خداوند دور و صاحب عهد * اى فلك را مدار و مه را مهد خلق را از تو فر و فيروزى * تو كنى روز و تو دهى روزى آب باران به تو گذاره شود * ريگ هامون به تو شماره شود جنبش برگها به باد تو است * جمله تسبيحها به ياد تو است گلشن دين رخ مبارك توست * شرع را شير نر بلارك توست همهء چشمها به راه تو باز * همهء گوشها سوى تو فراز كى بود كى كه روى بنمايى * بگشايى در و برون آيى عدل را خيمه بر ستاره زنى * ظلم را خانه پرشراره كنى من و هركس كه در هواى توايم * به بر آيى كه از براى توايم آن سر و جان كه از تو داشته‌ايم * هم به كف بهر تو گذاشته‌ايم شد ز هجرت دو ششصد و شش و شصت * كه سپهر اين سخن به هم پيوست من ازين جمله ديده‌ام چل و اند * سال بر سر چميده‌ام چل و اند موى بر سر شد اكدش و اشمط * نوز دل صد رباط را مربط دل چنان شير بود و موى چو قير * شير چون قير گشت و قير چو شير
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 566 | رضا قليخان هدايت