گرچه انگشت هست بهر كنشت * با شما هم كنشت هست بهشت
چه كم آيد ز بحرهاى كرم * تشنهكامى بر او زند گر دم
چند در پنجهء هوا رنجه * چند اين رنجه دل در اشكنجه
چ . ه شد آن جنبش هواى شما * چه شد آن سايهء غناى شما
چه شد آن لطفهاى گمشده گير * چه شد آن عفوهاى عذرپذير
تا كى و چند خرد و خوار چو خس * پى هر چيز پيش هر ناكس
بازخريد خواريم ز خسان * مگذاريد حاجتم به كسان
هركه خصمى كند به احمد و آل * خصمى او كند محمد و آل
تا كه گيرد به سخره ناب نهنگ * تا كه خارد به خيره پلك پلنگ
بر نبى و آل او سلام و صلوات * از كنون تا به موقف عرصات
رباعى
اين دل كه به چهره زان نگارى دارم * خون گشته پى لاله عذارى دارم
نيرنگ غمش بين كه ز اشك و رخسار * در عين خزان عجب بهارى دارم
629 سالك يزدى
اسمش آقا محمد جعفر در اصفهان تحصيل كرده به شيراز آمد . به واسطهء رابطه با اكابر به ملازمت نواب شاهزادهء آزادهء معظم حسينعلى ميرزاى فرمانفرماى فارس سعادت يافته از اهل مجلس حضور خاص گرديد . مكرر خدمتش دست داد و به صحبتش مىرسيدم و اشعارش را مىشنيدم .
در رياضى و طبيعى با بهرهء وافى بود و در اواخر حال طبابت مىكرد . به چند بيتى ازو درين دفتر تجديد نامش شد :
صبح چو مسندنشين اين كهن ايوان * افسرش از طرف شرق گشت نمايان