تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
گرچه انگشت هست بهر كنشت * با شما هم كنشت هست بهشت چه كم آيد ز بحرهاى كرم * تشنه‌كامى بر او زند گر دم چند در پنجهء هوا رنجه * چند اين رنجه دل در اشكنجه چ . ه شد آن جنبش هواى شما * چه شد آن سايهء غناى شما چه شد آن لطفهاى گمشده گير * چه شد آن عفوهاى عذرپذير تا كى و چند خرد و خوار چو خس * پى هر چيز پيش هر ناكس بازخريد خواريم ز خسان * مگذاريد حاجتم به كسان هركه خصمى كند به احمد و آل * خصمى او كند محمد و آل تا كه گيرد به سخره ناب نهنگ * تا كه خارد به خيره پلك پلنگ بر نبى و آل او سلام و صلوات * از كنون تا به موقف عرصات

رباعى

اين دل كه به چهره زان نگارى دارم * خون گشته پى لاله عذارى دارم نيرنگ غمش بين كه ز اشك و رخسار * در عين خزان عجب بهارى دارم

629 سالك يزدى

اسمش آقا محمد جعفر در اصفهان تحصيل كرده به شيراز آمد . به واسطهء رابطه با اكابر به ملازمت نواب شاهزادهء آزادهء معظم حسينعلى ميرزاى فرمانفرماى فارس سعادت يافته از اهل مجلس حضور خاص گرديد . مكرر خدمتش دست داد و به صحبتش مىرسيدم و اشعارش را مىشنيدم . در رياضى و طبيعى با بهرهء وافى بود و در اواخر حال طبابت مىكرد . به چند بيتى ازو درين دفتر تجديد نامش شد :
صبح چو مسندنشين اين كهن ايوان * افسرش از طرف شرق گشت نمايان