تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
طوس شد چون پدرش را مغرب * يك‌قدم شد به طوس از يثرب وين عجب نى كه نور مهر چو برق * يك‌قدم در رود به غرب ز شرق نور خورشيد اين چه داند كرد * نور حق بين چها تواند كرد خور جنبيت ز يك طرف تازد * او ز شش‌سوى تاختن سازد همه جا زير پى سپردهء اوست * بلكه اين جمله نيز كردهء اوست چرخ را زير پى كند حالى * نيست هم زير چرخ ازو خالى پدرش را بريخت مأمون خون * خون او ريخت زادهء مأمون

در منقبت امام بزرگوار على بن محمد

زانچه اين هر دو از عنب ديده * عنبى پرده خون كند ديده على بن محمد است نقى * هست عرجون نقى چو ببخ تقى هم فروغ است بچهء خورشيد * هم فريدون سلالهء جمشيد رشحهء جود اوست جان ملك * فضلهء فضل او روان فلك ملكات ملك ز شيمت اوست * حركات فلك عزيمت اوست تيغ بهرام و بربط ناهيد * زو فسان و فسون ستد جاويد زو به دريا زدوده تاب نهنگ * زو به شخ پرستاره چرم پلنگ مرغ بر شاخ نام او خواند * مور در خاك شكر او راند نار را نور و خاك را گلشن * باد را جنبش آب را جوشن او شه اين رمه است و نيز رمه * از همه باز آگه اوست همه همگى اوست جز كه او هو نيست * نيست او هو و هيچ جز او نيست

در ستايش امام حسن بن على العسكرى ( ع )

خلف حيدر و امام انام * هم ازين بيش دان عليه سلام حسن عسكرى وديعت اوست * سند سنت و شريعت اوست ياد با شكر او شكر نكنم * شكر شكر او هدر نكنم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 565 | رضا قليخان هدايت