او نبد زندهء تن و ستخوان * نوز تنها از او است زنده به جان
خصم گويد دژم شد است و نژند * نوز او هست رفت و شاد و بلند
خصم داند كه بست او را دم * او نمرد است و مىنميرد هم
شيعتش جفت شنعت است و گزند * ليك او را گزند نيست ز بند
تنش چون كاه زرد و زار و تباه * حمل صد كوه داشتى آنگاه
آن مبين كش شكنجه كه نكند * دوجهان سفت او سته نكند
در كف اوست جان جنبنده * هم به دو مرده هم به دو زنده
در مدح حضرت سلطان الاصفيا على بن موسى الرضا
از رخان على بن موسى * يك تجلى است موسى و عيسى
موسى او را طليعهيى ز جمال * عيسى او را وديعهيى ز جلال
حكم او چيز سازد از ناچيز * چيز ناچيز كرد داند نيز
خصم با او چو راه شعوده ساخت * شير نرش از بر و ساده بتاخت
لعب با شير نر كسى نكند * مژهء اژدها كسى نكند
شير كان شير حق پدر دارد * چنگ و دندان قضا و قدر دارد
كينش زهره درد به شير قضا * سگ چشاندش زهر وقت رضا
آنكه اين خانه خود چنين سره كرد * چند خوانى غريبش اى سره مرد
همه را ره سوى سفينهء اوست * همهء شهرها مدينهء اوست
مرد در خانه كى غريب بود * غربت و خانه بس عجيب بود
مگر آن كش اناى جانانه است * از خود و خويش و خانه بيگانه است
در نعت امام والامقام محمد بن على عليه السلام
چون محمد نبد تقى و جواد * خاصهء حق خاصهء ايجاد
اين جهان جمله كار بست وى است * بركشيدهء وى است و پست وى است
شير را برگرازد از بيشه * مور را هم بسازد انديشه