تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
او نبد زندهء تن و ستخوان * نوز تن‌ها از او است زنده به جان خصم گويد دژم شد است و نژند * نوز او هست رفت و شاد و بلند خصم داند كه بست او را دم * او نمرد است و مىنميرد هم شيعتش جفت شنعت است و گزند * ليك او را گزند نيست ز بند تنش چون كاه زرد و زار و تباه * حمل صد كوه داشتى آنگاه آن مبين كش شكنجه كه نكند * دوجهان سفت او سته نكند در كف اوست جان جنبنده * هم به دو مرده هم به دو زنده

در مدح حضرت سلطان الاصفيا على بن موسى الرضا

از رخان على بن موسى * يك تجلى است موسى و عيسى موسى او را طليعه‌يى ز جمال * عيسى او را وديعه‌يى ز جلال حكم او چيز سازد از ناچيز * چيز ناچيز كرد داند نيز خصم با او چو راه شعوده ساخت * شير نرش از بر و ساده بتاخت لعب با شير نر كسى نكند * مژهء اژدها كسى نكند شير كان شير حق پدر دارد * چنگ و دندان قضا و قدر دارد كينش زهره درد به شير قضا * سگ چشاندش زهر وقت رضا آنكه اين خانه خود چنين سره كرد * چند خوانى غريبش اى سره مرد همه را ره سوى سفينهء اوست * همهء شهرها مدينهء اوست مرد در خانه كى غريب بود * غربت و خانه بس عجيب بود مگر آن كش اناى جانانه است * از خود و خويش و خانه بيگانه است

در نعت امام والامقام محمد بن على عليه السلام

چون محمد نبد تقى و جواد * خاصهء حق خاصهء ايجاد اين جهان جمله كار بست وى است * بركشيدهء وى است و پست وى است شير را برگرازد از بيشه * مور را هم بسازد انديشه